این بار تصمیم گرفتیم با توجه به این ایام (محرم و صفر ) کاری نو کرده ، 3 فصلی ها را به این شکل تغییر دهیم
اما بعد...
در ابتدا این بیان از استاد حسن رحيم پور ازغدي :
تاريخ را ميخوانيم تا تكليفمان معلوم شود و عبرت بگيريم
تاريخ را به 2 شيوه ميتوان مطالعه كرد؛ هم قصه وار و به قصد آفرين يا نفرين گفتن به افرادي كه اين شيوه خوبي است ولي اصلاً كافي نيست. روش دومي هم براي بازخواني تاريخ و سيره پيامبر(ص) وجود دارد كه ما را به اين نحوه باز خواني تاريخ توصيه كردهاند كه فقط قصه خواني نيست و به قصد اعتبار و عبرت گرفتن است.
عبرتگيري يعني جوهر تاريخ را بشناسيد و موارد مشابه را در دوران خود پيدا كنيد و از سوراخي كه افرادي در اين دوره گزيده ميشوند شما ديگر گزيده نشويد؛ عبرت گرفتن از تاريخ يعني مواجهه صحيح تجربه اندوزانه با تاريخ؛ برخي ممكن است بگويند كه اين يك نوع شبيه سازي است اما شبيه سازي غير از عبرت است و در واقع شبيهسازي تحريف تاريخ است.
شبيه سازي يعني اينكه شما فقط ظواهر و شباهتهاي سوري اين دوره و آن دوره را پيدا كنيد؛ مانند شباهت اسمي يا شباهت راجع يك زمان يا مكان خاصي كه يك شباهت ظاهري است كه بعد از آن ميخواهند نتيجهاي از آن بگيرند و راجع به امروز يا آن روز داوري كنند. اين را ميگويند شبيه سازي كه كار درستي نيست و البته خيليها هم اين كار را كردهاند اما عبرت گرفتن نوعي شبيه يابي است نه شبيه سازي؛ يعني شما تاريخ را فقط به قصد آفرين يا نفرين گفتن مطالعه نميكنيد بلكه ميخوانيد تا تكليف خودتان معلوم شود. اينكه امروز من چه بايد كنم. آن وقت بايد خط و ربطهاي آن زمان و امروز را بشناسيد و به اين شكل است كه ميتوانيد در فتنه و شبهه درست موضع بگيريد و بازي نخوريد.
واین سخن در همه این مطالب ثابت است نه فقط برای تکرار ،بلکه برای توجه بیشتر !!!
این قسمت را با نام راهنما می زنیم تا راه را نشانمان دهد.
دنيا پرستي مرز حسينيان و يزيديان ...
وقتى معیارها از دست رفت، وقتى ارزشها ضعیف شد، وقتى ظواهر پوک شد، وقتى دنیاطلبى و مالدوستى بر انسانهایى حاکم شد که عمرى را با عظمت گذرانده و سالهایى را بىاعتنا به زخارف دنیا سپرى کرده بودند و توانسته بودند آن پرچم عظیم را بلند کنند، آن وقت در عالم فرهنگ و معارف هم چنین کسى سررشتهدار امور معارف الهى و اسلامى مىشود؛ کسى که تازه مسلمان است و هرچه خودش بفهمد، مىگوید؛ نه آنچه که اسلام گفته است؛ آن وقت بعضى مىخواهند حرف او را بر حرف مسلمانان سابقهدار مقدّم کنند! این مربوط به خواص است. آن وقت عوام هم که دنبالهرو خواصند، وقتى خواص به سَمتى رفتند، دنبال آنها حرکت مىکنند. بزرگترین گناه انسانهاى ممتاز و برجسته، اگر انحرافى از آنها سر بزند، این است که انحرافشان موجب انحراف بسیارى از مردم مىشود. وقتى دیدند سدها شکست، وقتى دیدند کارها برخلاف آنچه که زبانها مىگویند، جریان دارد و برخلاف آنچه که از پیامبر نقل مىشود، رفتار مىگردد، آنها هم آن طرف حرکت مىکنند
باشد تا در این میانه ما نیز این گونه باشیم
شهادت، زندگي جاودانه است
سعید ابن عبدالله
شب هنگام همه یاران را فرا خواند و پس از اتمام حجت، بیعت را از گردن آنها برداشت تا آن که آمادگی ماندن ندارد یا دلبستگی و تعلق خاطری به دنیا دارد، بدون احساس شرم از آن سرزمین رخت بربندد.در پاسخ امام، بسیاری از یاران همچون سعید سخن گفتند: به خدا سوگند، شما را رها نخواهیم کرد، چراکه شهادت در راه تو، عزت و زندگي جاودانه است.
بدا به حالشان ! اینان خسارت دیدگان هر دو جهانند – نه به معنای گمراهان و بدبختان بلکه به معنای دورشدگان از سعادت واقعی
آنان که حسيني نشدند، يزيدي اند
عبدالله ابن مطیع
بنا به نقل تاریخ، وی در سفر امام حسین بن علی علیه السلام برای رفتن به عراق (کوفه)، آن حضرت را در نیمه راه از سفر پرهیز داد و در حالی که مشغول حفر چاه آب بود عرض کرد که پدرم و مادرم به فدایت به کجا میروی؟ حضرت فرمود: مردم عراق طی نامه هایی مرا به آنجا فرا خوانده اند، عبدالله گفت: همین جا بمان تا ما در کنار تو و در پناه تو باشیم و حضرت نپذیرفت. آنگاه عبدالله از حضرت خواست که برای چاه آب او، از خدا برکت بخواهد و حضرت جرعه ای آب نوشید و چاه، آبی گوارا و فراوان داد. عبدالله در واقعه «حره» که سال بعد از عاشورای حسینی رخ داد و از جنایات وحشتناک امویان بود و این واقعه قیام و شورش مردم مدینه برعلیه حکومت اموی یزید بود بعنوان رهبر مردم مدینه در دفاع از شهر، و به همراه عبدالله بن حنظله و دیگران علیه سپاه یزید و شامیان جنگید ولی چون یارانش پراکنده شدند شکست خورد و در مدینه پنهان شد لکن با آنها بیعت نکرد و بعد به مکه رفت و همانجا ساکن شد
این هم باشد برای آنها که این گونه مطالب را می پسندند ( گوییند باید همه را در میان نگه داشت )
آهن شو...
شما اگر یک قطعه آهن وسط یک مشت پنبه جاسازی کرده و از کنار انواع چوب های زیبا برش خورده و شکل یافته عبور دهی ، هیچ کدام برای آن قطعه ی آهنی جاذبه ای ندارد ، اما آهن ربا دارد . لقمه ی حلال هم در وجود انسان دقیقا مثل آن قطعه ی آهنی است ، چنین انسانی وقتی از کنار اولیای خدا عبور می کند ، جذب آنها می شود ، ولی کسانی که غیر از اولیا ء خدا باشند برای او هیچ جاذبه ای ندارند. روز عاشورا چرا لشگریان یزید از کنار امام حسین (ع) می گذاشتند ، و امام برای آنها هیچ جاذبه ای نداشت ؟ چون لقمه حلال را درون خود نداشتند. همین حقیقت را سیدالشهدا (ع) به امام سجاد (ع) فرمود که : شکم هایشان مالامال از لقمه های حرام است
سخن آخر
حق را نبايد با اشخاص سنجيد
اين مباحث را عرض كردم كه بدانيد فتنه و شبهه چيست؟
حضرت امير(ع) فرمود: حق را با آدمها نسنجيد بلكه آدمها را با حق مقايسه كنيد. ملاك حق و باطل را بشناسيد تا بفهميد چه كسي حق است و چه كسي باطل وگرنه اگر ملاك شما اشخاص باشند بايد بدانيد كه اشخاص لغزش دارند.
قرآن، سنت، عقل، ضوابط و اصول را بشناسيد و از روي اصول بفهميد كه چه كساني تابع اصول هستند و چه كساني تابع آن نيستند نه اينكه از روي افراد متوجه شويد اصول چيست.
اگر فردي بخواهد از روي اشخاص و سوابق خود حق و باطل را تشخيص دهد بايد بداند كه دچار اشتباه خواهد شد؛ بايد اصول را بشناسيد.
تقوا، معنويت و خلوص داشته باشيد و به دنبال برتري نباشيد و اينكه ملاكها دستتان باشد؛ اگر معرفت و خلوص داشته باشيد و به امام حق نگاه كنيد حضرت ميفرمايد كه اشتباه نميكنيد.
آن زمان اشتباه شد، الآن هم ميشود، بعد از اين هم خواهد شد.
حضرت امير(ع) فرمود: در فتنه هر كجا دچار شبهه شديد و نتوانستيد حق و باطل را تشخيص دهيد بر اساس تعصب، احساسات و دنيا خواهي موضع نگيريد و عمل نكنيد و از رهبري صالح تبعيت كنيد.
خود حضرت امير(ع) تا جايي كه ميتوانستند مدارا ميكردند. حضرت امير(ع) خيلي مدارا كردند و فقط در جايي كه ديگر واقعاً امكان مدارا نبود و اگر بيشتر از آن مدارا ميشد به سقوط حكومت منجر ميشد و ديگر همه چيز از دست ميرفت وارد جنگ ميشدند و مدارا را كنار ميگذاشتند.
حضرت امير(ع) طرفدار اصالت جنگ و اصالت درگيري نبودند؛ بنا و اساس بر حداكثر مدارا، حداكثر استدلال و حداكثر رحمت بود و اگر به اين شكل كار پيش نميرفت، وارد جنگ ميشدند.
حضرت امير(ع) خطبهاي دارند كه در آن 50 - 40 مورد را ميشمارند و ميگويند كه همه اينها خلاف و باطل است اما من نميتوانم آنها را درست و اصلاح كنم چون جامعه ظرفيت آن را ندارد و پس ميزند و خود جامعه و افكار عمومي به گونهاي تربيت شده كه مقابل اصلاح اينها مقاومت ميكنند بنابراين مجبورم با اينها مدارا كنم تا ببينم بعد چه ميشود.
به خاطر وحدت مسلمين خود حضرت امير(ع) فرمود كه استخوان در گلو و خار در چشم، من به خاطر وحدت مسلمين تحمل كردم.
بعد از جنگ جمل حضرت امير(ع) فرمود: نبايد به جناب عاشيه كوچكترين اهانتي شود چون امالمؤمنين و همسر پيامبر(ص) است و به خاطر پيامبر بايد احترام ايشان محفوظ باشد.
روزي فردي از جناب عايشه پرسيد: پيامبر(ص) چه كسي را بيش از همه دوست ميداشت؟ جناب عايشه گفت: حضرت فاطمه، بعد پرسيد: بين مردان چطور؟ عايشه گفت: همسر فاطمه (س)، علي را.
يعني با اين حال نبايد اهانت كنيم و بين مسلمين درگيري و اختلاف ايجاد كنيم.
همه اين مطالب را گفتم تا متوجه شويد چطور ميشود كه پاي خوش سابقهترين افراد هم در مقاطعي بلغزد.
(استاد حسن رحيم پور ازغدي)