یکشنبه نوزدهم دی ۱۳۸۹ | ۱:۰ ق.ظ | فاطر -
این بار تصمیم گرفتیم با توجه به این ایام (محرم و صفر ) کاری نو کرده ، 3 فصلی ها را به این شکل تغییر دهیم
اما بعد...
در ابتدا این بیان از استاد حسن رحيم پور ازغدي :

تاريخ را ميخوانيم تا تكليفمان معلوم شود و عبرت بگيريم
تاريخ را به 2 شيوه ميتوان مطالعه كرد؛ هم قصه وار و به قصد آفرين يا نفرين گفتن به افرادي كه اين شيوه خوبي است ولي اصلاً كافي نيست. روش دومي هم براي بازخواني تاريخ و سيره پيامبر(ص) وجود دارد كه ما را به اين نحوه باز خواني تاريخ توصيه كردهاند كه فقط قصه خواني نيست و به قصد اعتبار و عبرت گرفتن است.
عبرتگيري يعني جوهر تاريخ را بشناسيد و موارد مشابه را در دوران خود پيدا كنيد و از سوراخي كه افرادي در اين دوره گزيده ميشوند شما ديگر گزيده نشويد؛ عبرت گرفتن از تاريخ يعني مواجهه صحيح تجربه اندوزانه با تاريخ؛ برخي ممكن است بگويند كه اين يك نوع شبيه سازي است اما شبيه سازي غير از عبرت است و در واقع شبيهسازي تحريف تاريخ است.
شبيه سازي يعني اينكه شما فقط ظواهر و شباهتهاي سوري اين دوره و آن دوره را پيدا كنيد؛ مانند شباهت اسمي يا شباهت راجع يك زمان يا مكان خاصي كه يك شباهت ظاهري است كه بعد از آن ميخواهند نتيجهاي از آن بگيرند و راجع به امروز يا آن روز داوري كنند. اين را ميگويند شبيه سازي كه كار درستي نيست و البته خيليها هم اين كار را كردهاند اما عبرت گرفتن نوعي شبيه يابي است نه شبيه سازي؛ يعني شما تاريخ را فقط به قصد آفرين يا نفرين گفتن مطالعه نميكنيد بلكه ميخوانيد تا تكليف خودتان معلوم شود. اينكه امروز من چه بايد كنم. آن وقت بايد خط و ربطهاي آن زمان و امروز را بشناسيد و به اين شكل است كه ميتوانيد در فتنه و شبهه درست موضع بگيريد و بازي نخوريد.
حضرت امير(ع) فرمود: حق را با آدمها نسنجيد بلكه آدمها را با حق مقايسه كنيد. ملاك حق و باطل را بشناسيد تا بفهميد چه كسي حق است و چه كسي باطل وگرنه اگر ملاك شما اشخاص باشند بايد بدانيد كه اشخاص لغزش دارند.
قرآن، سنت، عقل، ضوابط و اصول را بشناسيد و از روي اصول بفهميد كه چه كساني تابع اصول هستند و چه كساني تابع آن نيستند نه اينكه از روي افراد متوجه شويد اصول چيست.
اگر فردي بخواهد از روي اشخاص و سوابق خود حق و باطل را تشخيص دهد بايد بداند كه دچار اشتباه خواهد شد؛ بايد اصول را بشناسيد.
تقوا، معنويت و خلوص داشته باشيد و به دنبال برتري نباشيد و اينكه ملاكها دستتان باشد؛ اگر معرفت و خلوص داشته باشيد و به امام حق نگاه كنيد حضرت ميفرمايد كه اشتباه نميكنيد.
آن زمان اشتباه شد، الآن هم ميشود، بعد از اين هم خواهد شد.
حضرت امير(ع) فرمود: در فتنه هر كجا دچار شبهه شديد و نتوانستيد حق و باطل را تشخيص دهيد بر اساس تعصب، احساسات و دنيا خواهي موضع نگيريد و عمل نكنيد و از رهبري صالح تبعيت كنيد.
خود حضرت امير(ع) تا جايي كه ميتوانستند مدارا ميكردند. حضرت امير(ع) خيلي مدارا كردند و فقط در جايي كه ديگر واقعاً امكان مدارا نبود و اگر بيشتر از آن مدارا ميشد به سقوط حكومت منجر ميشد و ديگر همه چيز از دست ميرفت وارد جنگ ميشدند و مدارا را كنار ميگذاشتند.
حضرت امير(ع) طرفدار اصالت جنگ و اصالت درگيري نبودند؛ بنا و اساس بر حداكثر مدارا، حداكثر استدلال و حداكثر رحمت بود و اگر به اين شكل كار پيش نميرفت، وارد جنگ ميشدند.
حضرت امير(ع) خطبهاي دارند كه در آن 50 - 40 مورد را ميشمارند و ميگويند كه همه اينها خلاف و باطل است اما من نميتوانم آنها را درست و اصلاح كنم چون جامعه ظرفيت آن را ندارد و پس ميزند و خود جامعه و افكار عمومي به گونهاي تربيت شده كه مقابل اصلاح اينها مقاومت ميكنند بنابراين مجبورم با اينها مدارا كنم تا ببينم بعد چه ميشود.
به خاطر وحدت مسلمين خود حضرت امير(ع) فرمود كه استخوان در گلو و خار در چشم، من به خاطر وحدت مسلمين تحمل كردم.
بعد از جنگ جمل حضرت امير(ع) فرمود: نبايد به جناب عاشيه كوچكترين اهانتي شود چون امالمؤمنين و همسر پيامبر(ص) است و به خاطر پيامبر بايد احترام ايشان محفوظ باشد.
روزي فردي از جناب عايشه پرسيد: پيامبر(ص) چه كسي را بيش از همه دوست ميداشت؟ جناب عايشه گفت: حضرت فاطمه، بعد پرسيد: بين مردان چطور؟ عايشه گفت: همسر فاطمه (س)، علي را.
يعني با اين حال نبايد اهانت كنيم و بين مسلمين درگيري و اختلاف ايجاد كنيم.
همه اين مطالب را گفتم تا متوجه شويد چطور ميشود كه پاي خوش سابقهترين افراد هم در مقاطعي بلغزد.
(استاد حسن رحيم پور ازغدي)
+دوري از خدا، کوفه را کوفه کرد
+مسلم ابن عوسجه
+فرق عبيدالله و زهير؟
عُبیدُاللهِ بنِ حُر جُعفی
+پر طاووس