در پی درگذشت فقیه پرهیزکار آیت الله آقای حاج شیخ محمد حسن قدیری ،از سوی حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی پیام تسلیتی صادر شد .
متن پیام رهبر انقلاب اسلامی به این شرح است :
بسم الله الرحمن الرحیم
با تاسف و تاثر خبر درگذشت فقیه پرهیزکار مرحوم آیت الله آقای حاج شیخ محمد حسن قدیری ، رحمه الله علیه ، را دریافت کردم .
ایشان عمر با برکتی را در محضر امام راحل و دیگر برجستگان علمی و طی مدارج عالیه علوم حوزوی گذرانیده و سالهای متمادی به خدمات علمی در حوزه های علمیه نجف و قم اشتغال داشته اند .
عضویت فقهای شورای نگهبان و نیز جامعه مدرسین حوزه علمیه و همچنین عضویت در گروه پاسخ به استفتائات حضرت امام (رضوان الله علیه ) در شمار خدمات برجسته ای است که حسنات آن در پرونده اعمال این عالم متقی مضبوط و باقی است .
رحمت و رضوان الهی شامل حال ایشان باد .
اینجانب به عموم ارادتمندان و شاگردان ایشان در قم ، نجف و اصفهان و به خصوص به خاندان گرامی و فرزندان محترم ایشان تسلیت عرض می کنم .
سید علی خامنه ای
26 مهر 1387
تورات يعنى تعليم و بشارت، كتابى است آسمانى كه بر پيامبر عظيمالشأن حضرت موسى(ع) نازل شده است.
ولى يهود، اين كتاب را تحريف كرده و خرافات و افسانههاى زيادى در آن جاى داد، به طورى كه امروز به صورت يك كتاب مضحفك و عجيبى در آمده است.
نويسندگان تورات اشخاص مجهولالهويه و گمنامى هستند كه قرآن در باره آنها مىفرمايد: (فَوَيْلٌ لفلَّذينَ يَكتفبفونَ الكفتابَ بفاَيْديهفمْ ثفمَّ يَقفولفونَ هذا مفنْ عفنْدف اللَّهف لفيَشْتَروفا بفهف ثَمَنا قَليلاً فَوَيْلٌ لَهفمْ مفمّا كَتَبَتْ اَيْدفيهفمْ وَ وَيْلٌ لَهفمْ مفمّا يَكْسفبفونَ)(1) پس واى بر كسانى كه از پيش خود چيزى نوشته و به خداى متعال نسبت دهند تا به بهاى اندك و متاع ناچيز دنيا بفروشند، واى بر آنها از آن نوشتهها و آنچه از آن بدست آرند. و اين آيه به خوبى بر آنها تطبيق مىكند.
الف ـ خدا در نظر يهود:
خداوند، در كتاب مقدّس يهود، شكل عجيب و غريبى به خود گرفته است. مثلاً مانند انسان است(2)، گيسو و لباس دارد(3)دوپا دارد(4)، مانند انسان راه مىرود(5)، از آسمان به زمين فرود آمده به هر كجا كه بخواهد مىرود و جائى را براى سكونت و زندگى خويش مسكن قرار مىدهد(6)، آن قدر نادان است كه بدون نشانه نمىتواند خانه مـؤمنان را از خانه كـفّار تشخيـص دهد(7)و از خيلى چيزها بىخبر است(8)، پيمان خود را مىشكند(9)، از كرده خويش پشيمان مىشود(10)، گاهى غصه مىخورد و بر كارى كه كرده است اندوهگين مىشود(11)، با انسان كشتى مىگيرد(12)و درعين اين كه سه تا است، يكى است، يعنى هم يگانه است و هم سهگانه(13)، مار از او راستگوتر است زيرا مار راست مىگويد و خدا دروغ مىگويد(14)، از آسمانها به زمين آمده بين كلام مردم تفرقه مىاندازد مثل استعمار كه مىگويد: (تفرقه بيانداز و حكومت كن) چون از وحدت كلام آنها مىترسد(15)، چيزى را مىگويد و باز تغيير مىدهد(16) اين است، صفات خداوند در نظر يهود!
ولى خداوند جهان از همه اين خرافات منزّه و مبرّا است، نه جسم است و نه عوارض جسمى بر او عارض مىشود، هميشه راست مىگويد و هيچ وقت پيمان خود را نمىشكند، تمام اعمالش از روى خفرد و حكمت است، ابدا اندوهگين و محزون نمىشود، يكى است و شريك ندارد و هميشه خواهان خير مردم است.
ب ـ پيامبران در نظر يهود:
پيامبرانف (كتاب مقدس!) دست كم از خدايان آن ندارند مثلاً بعضى آنها:
1 ـ با زنان نامحرم زنا مىكنند، چنانچه به حضرت داود(ع) نسبت دادهاند(17).
2 ـ با دختران خود زنا مىكنند و به حضرت لوط(ع) نسبت مىدهند(18).
3 ـ مردم را فريب مىدهند و آنها را مىكشند و زنهايشان را به همسرى در مىآورند. اين عمل را هم به حضرت داود(ع) نسبت مىدهند(19).
4 ـ با خداوند كشتى مىگيرند، چنانچه به حضرت يعقوب(ع) چنين نسبت مىدهند(20).
5 ـ كارهائى را كه خداوند نهى كرده انجام مىدهند، چنانچه به حضرت سليمان(ع) نسبت دادهاند(21).
6 ـ قلبهايشان به جانب بفت متمايل مىشود، چنانچه به حضرت سليمان(ع) نسبت مىدهند(22).
7 ـ براى پرستش بفتها خانه مىسازند و اين مطلب را نيز به حضرت سليمان(ع) نسبت دادهاند(23).
8 ـ خداوند مىخواهد آنها را بكشد، چنانچه به حضرت موسى(ع) نسبت مىدهند(24).
9 ـ ستمكار هستند و به كشتار كودكان و افتادگان وگاوان و گوسفندان فرمان مىدهند(25).
10 ـ با خداوند درشتى و خشونت مىكنند، چنانچه اين موارد را هم به حضرت موسى(ع) نسبت دادهاند(26).
11 ـ سالهاى متمادى بين مردم لخت و پا برهنه راه مىروند، چنانچه به اشياى پيامبر نسبت دادهاند(27).
12 ـ به گردنهاى خويش بند و يوغ مىگذارند و اين را هم به ارمياى پيامبر نسبت مىدهند(28).
13 ـ خداوند فرمانشان مىدهد تا نان آلوده به نجاسات انسانى بخورند.
14 ـ خداوند به آنها دستور مىدهد كه سر و صورت خود را بتراشند و اين دو مورد را هم به حزقيال نسبت دادهاند(29).
15 ـ خداوند امرشان مىكند تا زن زنا زاده را به همسرى در آورند و گفتهاند كه يوشع(ع) چنين كرده است(30).
16 ـ مردم را به پرستش بفت ترغيب كرده و خود بفت مىسازند، و مىگويند كه اين عمل را هم هارون(ع) انجام داده(31).
17 ـ از راه زنا متولّد شدهاند، چنانچه به يفتاح پيامبر(ع) نسبت مىدهند(32).
18 ـ شراب مىنوشند و مستى مىكنند و به حضرت نوح(ع) نسبت دادهاند(33).
19 ـ دروغگو هستند، چنانچه به پيامبر سالخورده حضرت نوح(ع) نسبت مىدهند(34).
20 ـ و يكى از صفات حضرت يعقوب(ع) را گفتهاند كه نبوّت را به زور از خداوند گرفته است(35).
اين است صفات پيامبران و سفراى الهى در نظر عهد عتيق!
آرى يهود، اين صفات زشت را به پيامبران(عليهمالسلام) نسبت داده تا ميدان گناه براى آنها باز باشد و دامن خود را از هرگونه آلودگى و معصيتى پاك بنمايند، تا اينكه اگر زنا كردند، و يا شراب نوشيدند، دروغ گفتند، عهد و پيمان شكستند كس نتواند به آنها اعتراض كرده و آنها را سرزنش كند و براى گناه و معصيت آزاد بوده و تمام نسبتهاى زشت را به فرستادگان خدا يعنى پيغمبران روا دارند كه اگر كسى متعرّض آنها شد، بگويند: مگر پيامبران خدا چنين نمىكردند؟! ما هم اين اعمال را از آنها آموخته و انجام مىدهيم!
ولى انبياء اولى العزم(عليهم السلام) از نظر عقل و منطق از همه دروغها و افسانهها مبرّا و منزّه مىباشند، زيرا آنها معصوم بوده و هيچ عمل زشتى را انجام نمىدهند.
لازم است به چند نكته از كتاب عهد عتيق كه در واقع معرّف خوبى براى يهود است توجّه فرمائيد:
الف ـ بى عفّتى يهود:
ابرام يعنى (ابراهيم خليل(ع)) به طرف جنوب كوچ كرد و در حالى كه قحطى در آن سرزمين بود، به مصر رسيد تا در آنجا زندگى كند زيرا كه قحطى در مصر بسيار شدّت داشت و چون ابراهيم(ع) و همسرش سارا نزديك مصر رسيدند، باو فرمان داد كه در نزد اهالى مصر خود را خواهر من معرفى كن تا از اين بابت براى من پيشامد ناگوارى بوجود نيايد و در امنيت كامل بسر ببرم چرا كه تو بسيار خوش منظر و زيبا مىباشى، به مجرّد ورود ابرام به مصر امراى فرعون و اهالى مصر، آن زن را ديدند كه بسيار خوش منظر است، آنها او را در حضور فرعون ستودند، پس وى را به خانه فرعون بردند و به ابرام احسان نمودند و به او هدايائى مانند ميش، گاو، گوسفند، كنيز و شتران بخشيدند، خداوند هم فرعون و اهل خانه او را به سبب سارا (زوجه ابرام) به بلاى سخت مبتلا ساخت. فرعون ابرام را خواند گفت: اين چه عملى است كه نسبت به من روا داشتى؟ چرا مرا خبر ندادى كه او زوجه تو است؟ چرا گفتى او خواهر من است كه او را به زنا گرفتم؟ اينك زوجه خود را برداشته و برو. آن گاه فرعون فرمان داد كه ابراهيم(ع) با زوجه خود و تمام اموال و دارائى كه داشت حركت كند(36).
وقتى انسان اين قصّه را مىخواند، به خوبى درك مىكند كه چرا دولت اسرائيل (زنا) را يك عمل قانونى و شرافتمندانه مىداند؟
شايد تصوّر كنيد كه پيامبر بزرگ آنها (ابرام) براى مال و ثروت دنيا چند رأس گاو و گوسفند همسر خود را بعنوان خواهر معرفى و تقديم فرعون كرده؟!
ب ـ طمع يهود:
يهوه خداى ما، مارا در حوريب خطاب كرده و گفت: توقف شما در اين كوه بس است، پس به فرمان او كوچ كرده وتوجّه آنها را به كوهستان اموريان و جميع حوالى آن از عربه، هامون، جنوب و كناره دريا يعنى زمين كنعانيان، لبنان، تا نهر بزرگ كه نهر فرات باشد جلب كرده و اجازه ورود داد، اينك زمين را پيش روى شما گذاشتيم، وظيفه شما بر اين است كه به اين سرزمين وارد شده و اين سرزمين همان زمينى است كه خداوند براى پدران شما (ابرام، اسحاق و يعقوب) و همچنين براى فرزندان شما و نسل آينده در نظر گرفته است(37).
ج ـ بىرحمى و قساوت يهود:
آن قوم صدا زدند و كرناها را نواختند و چون مردم آواز كرنا را شنيدند و به آواز بلند فرياد زدند حصارهاى شهر فرو ريخته و هركس توان داشت به شهر اريحا در آمد، مرد و زن، پير و جوان حتّى حيوانات همه را از دم شمشير گذراندند و شهر را به آتش كشيده و طلا و نقره و همه اسباب و اثاثيه و ظروف قيمتى را به خزانه خانه خدا بردند(38).
چون به نزديكترين شهر رسيدى، اوّل نداى صلح و صفا ده و اگر از طرف مردم جواب مثبت شنيدى و دروازهها را به روى تو و ياران تو گشودند و ماليات و جزيه پرداختند با آنها صلح و صفا برقرار كن ولى اگر با تو صلح و صفا برقرار نكرده و از دستورات تو سرپيچى كردند آن شهر را به فرمان خدايت (يهوه) محاصره كرده، زنان و مردان، اطفال را بكش و دارائى آنها را به تاراج ببر، يهوه خدايت اجازه مىدهد كه به تمام شهرهائى كه از تو دورند و از اين امتها نباشند چنين رفتار نمائى. و باز به دستور يهوه خدايت هرآنچه را كه به مالكيّت تو در آمده و از آن تو است و تا مىتوانى هيچ ذىنفس را زنده مگذار، بلكه ايشان را يعنى حتيان، اموريان، كنعانيان، فرزيان، حويان، و يئوسيان را چنانكه يهوه خدايت ترا امر فرموده است هلاك ساز(39). چنان استوار و محكم باش كه مردم هر شهرى با تو جنگ كنند. كارى كن كه شهر و مردمش منهدم شود(40).
و خداوند ايشان را پيش اسرائيل منهزم ساخت و ايشان را در جبعون بسيار كشت و عدهاى را دنبال نمود كه فرار كردند و تا عزيقه و مقيده برفت و آنها را كشت.
آن روز يوشع مقيده را محاصره نمود و بنا به فرمان خدايش وارد بر آن شد و همه مردم شهر و بناها را منهدم ساخت و كسى را از آنها باقى نگذاشت، بطورى كه با اريحا رفتار نمود مقيده نيز چنين كرد، يوشع و تمامى اسرائيل از مقيده به لبنه رفتند و با مردم لبنه جنگ كردند و خداوند آن را نيز با ملكش بدست اسرائيل تسليم نمود، پس آن و همه كسانى را كه در آن بودند قتل عام نمود و كسى را باقى نگذاشت و بطورى كه با ملك اريحا رفتار نموده با ملك لبنه نيز رفتار كرد و يوشع با تمامى اسرائيل از لبنه به لاخيش گذشت و در مقابلش اردو زد و با اهالى آن جنگ كرد و خداوند لاخيش را بدست اسرائيل تسليم نمود كه آن را در روز دوّم تسخير نمود و آن همه كسانى كه در آن بودند، به دم شمشير كشت، چنان كه به لبنه كرده بود آنگاه هورام ملك جاذر براى اعانت لاخيش آمد و يوشع، او و قومش را شكست داد، به حدّى كه كسى را براى او باقى نگذاشت و يوشع با تمامى اسرائيل از لاخيش به عجلون گذشتند و در مقابلش اردو زدند با آن جنگ كردند و در همان روز آن را گرفته و همه را از دم شمشير گذراندند و همه كسانى را كه در آن بودند در آن روز هلاك كردند، چنان كه به لاخيش كرده بود و يوشع با تمامى اسرائيل از عجلون به حبرون برآمده با آن جنگ كردند و آن را با ملكش و همه شهرهايش و همه كسانى كه در آن بودند بدم شمشير زدند و موافق هر آنچه به عجلون كرده بود كسى را باقى نگذاشت، بلكه آن را با همه كسانى كه در آن بودند هلاك ساخت و يوشع با تمامى اسرائيل به دبير برگشت و با آن جنگ كرد و آنرا با ملكش و همه شهرهايش گرفت و ايشان را به دم شمشير زدند و همه كسانى را كه در آن بودند هلاك ساختند و او كسى را باقى نگذاشت و بطورى كه به حبرون رفتار نموده بود به دبير و ملكش نيز رفتار كرد چنانچه به لبنه و ملكش نيز رفتار نموده بود پس يوشع تمامى آن زمين، يعنى كوهستان و جنوب و هامون واديهاى و جميع ملوك آنها را زده كسى را باقى نگذاشت و هر ذى نفسى را هلاك كرده چنانچه يهوه خداى اسرائيل امر فرموده بود(41).
پی نوشت:
1 ـ سوره بقره، آيه79.
2 ـ سفر پيدايش، اصحاح اوّل آيه36.
3 ـ سفر دانيال، اصحاح هفتم.
4 ـ سفر خروج، اصحاح بيست و چهارم.
5 ـ سفر پيدايش، اصحاح سوم.
6 ـ سفر خروج، اصحاح19 و مزمور132 آيه13.
7 ـ سفر خروج، اصحاح دوازدهم، آيه12.
8 ـ سفر پيدايش، اصحاح سوم.
9 ـ سموئيل اول، اصحاح دوم، آيه30.
10 ـ سموئيل اول، اصحاح15 آيه10.
11 ـ سفر پيدايش، باب ششم.
12 ـ سفر پيدايش، باب34.
13 ـ سفر پيدايش، اصحاح هيجدهم، آيه اوّل و اصحاح19 ايه اول.
14 ـ سفر پيدايش، اصحاح سوم، آيه30.
15 ـ سفر پيدايش، باب11 آيه11.
16 ـ سفر پيدايش، اصحاح ششم، آيه6.
17 ـ سموئيل دوم، اصحاح11 آيات متفرقه.
18 ـ سفر پيدايش، اصحاح 29.
19 ـ سموئيل دوم، اصحاح11.
20 ـ سفر پيدايش، اصحاح29.
21 ـ اوّل پادشاهان، اصحاح11.
22 ـ اوّل پادشاهان، اصحاح11 آيه1.
23 ـ اوّل پادشاهان، باب11.
24 ـ سفر خروج، اصحاح چهارم، آيات متفرقه.
25 ـ اعداد اصحاح31 ، آيات متفرقه.
26 ـ سفر خروج اصحاح32 ، آيه31.
27 ـ سفر اشيا، باب،20 آيه 2، (اشيا نام يكى از پيامبران بنى اسرائيل است)..
28 ـ سفر ارميا، باب27 ، آيه1.
29 ـ سفر حزقيال، اصحاح 4 و 5 ، آيات12 و1.
30 ـ سفر يوشع، اصحاح اول.
31 ـ سفر خروج، باب32.
32 ـ سفر داوران، باب11 ، آيه1.
33 ـ سفر پيدايش، اصحاح9.
34 ـ اوّل پادشاهان، اصحاح13 آيه11.
35 ـ سفر پيدايش، اصحاح32.
36 ـ سفر پيدايش، آيه9.
37 ـ سفر تثنيه، باب اوّل، آيه6.
38 ـ صحيفه يوشع، باب ششم، آيه20.
39 ـ سفر تثنيه، اصحاح بيستم، آيه1 0.
40 ـ همان مدرك، آيه20.
41 ـ صحيفه يوشع، باب دهم، آيه10.
سیماى محمد (ص) در تورات و انجیل

الذین یتبعون الرسول النبى الامى الذى یجدونه مكتوبا عندهم فى التوراة و الانجیل. (اعراف/157) .
ایمان و اعتقاد به پیامبران سلف یكى از اركان اعتقادى اسلام است كه در آیات مكررى از قرآن مجید به آن اشاره شده است و تأكید شده كه مسلمانان باید به تمام پیامبران خدا ایمان آورده و میان آنان تفاوتى قائل نباشند: «قولوا آمنا بالله و ما انزل الینا و ما انزل الى ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و الاسباط و ما اوتى موسى و عیسى و ما اوتى النبیون من ربهم لانفرق بین احد منهم و نحن له مسلمون» (1) بگویید، ما به خدا ایمان آوردهایم و به آنچه به ما نازل شده و به آنچه بر ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب و اسباط نازل شده و به آنچه به موسى و عیسى و پیامبران دیگر از طرف پروردگار داده شده است و ما هیچ فرقى میان آنها نمىگذاریم و در برابر فرمان خدا تسلیم هستیم.
بنابراین، پیامبران یك رشته واحدى را تشكیل مىدهند كه با همه اختلافات فرعى و شاخهاى، حامل یك پیام و وابسته به یك مكتب بودهاند. پیامبران پیشین مبشر پیامبران پسین بوده و پسینیان مؤید و مصدق پیشینیان بودهاند.
قرآن مجید تصریح مىكند كه خداوند متعال با پیمانى كه از همه انبیاى عظام گرفته، آنها را مكلف كرده است كه وقتى پیامبرى آمد كه حقیقت آنها را تصدیق و كتابهایشان را به گواهى درست شهادت داد، به او ایمان آورده و آن حضرت را یارى كنند:
«و اذ اخذ الله میثاق النبیین لما آتیتكم من كتاب و حكمة ثم جائكم رسول مصدق لما معكم لتؤمنن به و لتنصرنه» (2) هنگامى كه خداوند پیمان مؤكد از پیامبران گرفت كه هرگاه كتاب و حكمت به شما دادم سپس پیامبرى به سوى شما آمد كه آنچه را با شماست تصدیق مىكند، به او ایمان بیاورید و او را یارى كنید.
امیرالمؤمنین (ع) در اولین خطبه نهج البلاغه پس از اشاره به خلقت عالم و آدم چنین مىفرماید : «پس خداوند پیغمبرانش را در میان مردم برانگیخت و ایشان را با فواصل معینى پى در پى فرستاده تا از آنان عهد و پیمان خداوند را كه عمل بر وفق پیمان و فطرتشان بود بخواهند و نعمت فراموش شده خداوند را كه توحید فطریشان است به یادشان آورند و از راه تبلیغ با برهان و حجت با ایشان گفتگو كنند. و خداى تعالى بندگان را از پیغمبر فرستاده شده، كتاب نازل شده، برهان قاطع و راه استوار محروم نكرده است...» پیامبرانى بودند از پیش كه نام پیغمبر آینده به آنان گفته شده و یا از بعد كه پیغمبر قبلى او را معرفى كرده است. (3)
البته زمینه ظهور پیامبران از زمانهاى دور دست (از ازل) پیشبینى شده كه یك سلسله حوادث تاریخى در طول زندگى انسانها موجب ظهور آنان در مقاطع مختلف زمان گردیده است. به همین لحاظ است كه در منابع اسلامى اشاراتى هست كه خلقت پیامبر عظیم الشأن اسلام منحصر به زمان تولد ظاهرى آن حضرت نبوده بلكه وجود مقدسش سابقه در علم خداوندى دارد: «كنت نبیا و آدم بین الماء و الطین» (4) من پیغمبر بودم در حالى كه حضرت آدم (ع) بین آب و گل بود.
درباره بشارات مربوط به انبیا باید دانست كه نامهایى كه پیامبران به آن خوانده شدهاند كلا اسامى خاص نبوده بلكه آنان را گاهى به نام و گاهى به صفت توصیف كردهاند، چنان كه قرآن كریم به هر دو شكل معرفى، درباره حضرت محمد (ص) از نظر توراة و انجیل اشاره كرده است: «الذین یتبعون الرسول النبى الامى الذى یجدونه مكتوبا عندهم فى التوراة و الانجیل ...» (5) آنان كه پیروى مىكنند از پیامبر نبى امى كه نام و بشارت او را نزد خود در توراة و انجیل مىیابند.
ظاهر آیه شریفه دلالت دارد بر اینكه صفات: رسول، نبى و امى براى حضرت محمد (ص) در آن كتابها مكتوب و مدون است. و نیز قرآن گوید: «و اذ قال عیسى بن مریم یا بنى اسرائیل انى رسول الله الیكم مصدقا لما بین یدى من التوراة و مبشرا برسول یأتى من بعدى اسمه احمد» (6) . هنگامى كه عیسى بن مریم به بنى اسرائیل گفت كه من همانا رسول خدا به سوى شما هستم و حقانیت كتاب توراة را كه در مقابل من است تصدیق مىكنم و نیز شما را مژده مىدهم كه بعد از من رسول دیگرى مىآید كه نامش احمد است.
محمد (ص) در تورات
قبلا باید دانست كه هیچ یك از كتابهاى مذهبى ادیان گذشته به شكل اصلى خود باقى نمانده و آن پاكى و خلوصى را كه در زمان ظهور نبى داشتهاند حفظ نشده است.
در قرون وسطى عدهاى از دانشمندان غربى توراة را زیر ذره بین انتقاد قرار داده، معارضات و تناقضات تاریخى آن را استخراج كردند. در قرن هفدهم میلادى فیلسوف یهودى هلندى به نام «اسپینوزا» قلم نقد به دست گرفته و در كتاب خود موسوم به «مذهب و سیاست» تناقضات و اختلافات كتاب مقدس را بیان كرد و دانشمندانى را كه معتقدند این تناقضات ظاهرى است به باد ریشخند گرفت. (7)
فلیسین شاله مىنویسد: بین انجیلهاى (8) جامع و انجیل «یوحنا» اختلاف روش و اسلوب و گاهى ضد و نقیض وجود دارد. در انجیلهاى جامع، دوره تبلیغ مسیح یك سال است، ولى در انجیل «یوحنا» سه سال مىباشد. در انجیلهاى جامع كارهاى مسیح مخصوصا در «جلیله» ایالت قدیمى فلسطین گسترش مىیابد در صورتى كه در انجیل «یوحنا» در «یهودیه» انجام مىپذیرد... در انجیل «متى» عیسى (ع) آمده تا ادیان را تكمیل كند (9) در صورتى كه در انجیل «مرقس» گوید: «تصور نكنید كه من براى پیوند آمدهام بلكه براى تفرقه آمدهام» (10) . به هر حال، با همه اشتباهات و تناقضگوییهایى كه در میان كتابهاى دینى سابق وجود دارد، نباید همه آنها را مردود و مخدوش دانست. در میان آنها دستوراتى صحیح و نكات و مطالبى پاك كه نشانى از اصل باشد بسیار است، از جمله آنها بشاراتى است نسبت به پیامبر بزرگ اسلام كه با همه تلاشهایى كه روحانیون كردهاند كه در آن تغییراتى بوجود آورند، اصل مطلب از بین نرفته است. در توراة آمده است كه خداوند به ابراهیم گفت: «از ولایت خود و از مولد خویش و از خانه پدر خود به سوى زمینى كه بتو نشان دهم بیرون شو و از تو امتى عظیم پیدا كنم و ترا بركت دهم و نام تو را بزرگ سازم و تو بركت خواهى بود و بركت دهم به آنانى كه تو را مبارك خوانند و لعنت كنم به آنكه تو را ملعون خواند و از تو جمیع قبایل جهان بركت خواهند گرفت.» (11)
در جاى دیگر توراة مىخوانیم: «و بعد از جدا شدن لوط از وى خداوند به ابرام گفت: اكنون تو چشمان خود را برافزا و از مكانى كه در آن هستى به سوى شمال و جنوب و مشرق و مغرب بنگر، زیرا تمام این زمین را كه مىبینى به تو و ذریه تو تا به ابد خواهم بخشید و ذریه تو را مانند غبار زمین گردانم، چنان كه اگر كسى غبار زمین را تواند شمرد ذریه تو نیز شمرده شود.» (12) و نیز توراة پس از بیان كشتن حضرت ابراهیم (ع) جانوران و مرغان را جهت حصول اطمینان مىگوید: «در آنروز خداوند با ابرام عهد بست و گفت: این زمین را (كنعان یا فلسطین) از نهر مصر تا نهر عظیم یعنى نهر فرات به نسل تو بخشیدهام» (13) حاج بابا قزوینى (14) یكى از دانشمندان بزرگ یهود یزد در مورد مطالب یاد شده گوید: گرچه علماى بنى اسرائیل همه این وعدهها را درباره حضرت اسحاق و یعقوب و ذریه او درست مىدانند ولى با اندك تأمل در متون فوق الذكر سستى آن ظاهر مىشود: اول آن كه بنى اسرائیل همیشه طایفه محصورى بودهاند نه به طایفه دیگر آمیخته مىشدند و نه كسى را به خود راه مىدادند، و در زمان موسى علیه السلام و بعد از موسى چند دفعه به شماره درآمدند، چنان كه در وقت خروج از مصر و ورود به «تیه» و خروج از «تیه» ایشان را شمردند و عدد ایشان در توراة و غیره در كتب مسطور است.
دوم آنكه، وعده فرموده كه تمام آن زمین را به ذریه تو خواهم داد. و هرگز بنىاسرائیل كل آن زمین را در تصرف نداشتند... و نیز هرگز به حوالى نهر فرات عبور نكردند تا چه رسد كه بر آنجا مسلط شوند.
سیم آنكه، توراة بعد از بیان جریان ازدواج «هاجر» با حضرت ابراهیم (ع) كه با پیشنهاد «ساره» انجام گرفت، نقل مىكند: كه هاجر از پیش او گریخته به بیابانى رفت و در سر چشمهآبى فرشتهاى بر او نازل شده و گفت: از كجا مىآیى و به كجا مىروى؟ هاجر جواب داد: كه از خاتون خود گریختهام. فرشته او را امر به بازگشتن نزد خاتون خود كرد. سپس توراة چنین ادامه مىدهد: «و فرشته به وى گفت: ذریه تو را بسیار افزون گردانم به حدى كه از كثرت به شماره نیایند و فرشته خداوند وى را گفت: اینك حامله هستى و پسرى خواهى زایید و او را اسماعیل نام خواهى نهاد، زیرا خداوند تظلم تو را شنیده است» (15) . حاج بابا قزوینى پس از بیان مطالب یاد شده از توراة مىگوید: «و بر هر هوشمند مطلع مخفى نخواهد بود كه وعده فرمودن خدا به هاجر كه «نسل ترا بسیار خواهم كرد به حیثیتى كه شمرده نشود» اشاره است به این كه همان بشارت كه به حضرت ابراهیم داده شده و موجب سرور آن حضرت شده در شأن همان فرزندى بوده كه در رحم هاجر است تا موجب خوشنودى كامل براى هاجر تواند گردید. (16)
به هر حال، توراة با بیان روشنى پرده از چهره وعده خداوند به ابراهیم خلیل برداشته و با بشارت به ظهور پیغمبرى از برادران بنىاسرائیل، به علامات و امتیازاتش اشاره كرده است:
در سفر تثنیه آمده است: «بنى را براى ایشان از میان برادران ایشان مثل تو مبعوث خواهم كرد و كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت. و هر آنچه به او امر فرمایم به ایشان خواهد گفت. و هر كسى كه سخنان مرا كه او به اسم من گوید نشنود من از او مطالبه خواهم كرد.» (17) در این متن، بر خلاف آنچه برخى از علماى اسرائیلى پنداشتهاند، مورد بشارت پیغمبر بنى اسرائیل نیست تا یهودیان وى را با حضرت یوشع و مسیحیان با حضرت مسیح تطبیق دهند، بلكه عبارت: «از میان برادران ایشان» با صراحت، بشارت به آمدن حضرت محمد (ص) مىدهد كه پیغمبرى است از برادران بنىاسرائیل، كه جهت هدایت انسانها برانگیخته شده است. زیرا بنىاسرائیل كه فرزندان یعقوب هستند از نسل اسحاق مىباشند و برادران ایشان بنىاسماعیل مىباشند كه حضرت محمد (ص) از نسل اوست. و همچنین عبارت: «كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت» اشاره به این است كه بر آن نبى كتابى نازل شده و در عین حال وى امى و درس ناخوانده خواهد بود. نه مىتوانست بخواند و نه بنویسد، و در میان فرزندان اسماعیل غیر از حضرت محمد (ص) كسى بر نخاسته كه داراى چنین صفتى باشد.
قرآن مجید در این زمینه خطاب به حضرت رسول گوید: «و ما كنت تتلوا من قبله من كتاب و لا تخطه بیمینك اذا لارتاب المبطلون» (18) تو هرگز قبل از این، كتابى نمىخواندى و با دست خود چیزى نمىنوشتى مبادا كسانى كه در صدد ابطال سخنان تو هستند شك و تردید كنند. یعنى نظر به اینكه تونه مسلط برخواندن بودى و نه نوشتن و مردم سالهاست كه تو را به این صفت مىشناسند، دیگر جاى تردیدى براى آنان نیست كه این قرآن كتاب خداست و مبطلان هم كه همواره مىخواهند حق را باطل معرفى كنند بهانهاى نخواهند داشت.
با توجه به آنچه گفته شد، رسول بشارت داده شده در توراة، از فرزندان حضرت اسماعیل بوده كه با گذشت زمان محرز شد كه نام مباركش حضرت محمد (ص) پیامبر خاتم مىباشد، به همین دلیل بعضى از علما و دانشمندان یهود زمان آن حضرت كه براى آنان مسلم شده بود كه او همان كسى است كه توراة به آمدنش خبر داده است، مسلمان شدند و عدهاى هم كفر ورزیدند كه در اینجا به عنوان نمونه به جمعى از آنان اشاره مىشود:
1 ـ عبدالله بن سلام، وى از علما و دانشمندان یهود بود كه پس از هجرت رسول اكرم اسلام آورد و به سال 43 ه ـ در مدینه درگذشت. عبدالله كه شرح صفات پیامبر اسلام را در كتب پیشین مطالعه كرده بود چنان مشخصات آن حضرت براى او زنده و روشن ترسیم شده بود كه مىگفت : «من پیغمبر اسلام را از فرزندم بهتر مىشناسم» .
قرآن مجید نیز به این مطلب اشاره كرده مىگوید: «الذین آتیناهم الكتاب یعرفونه كما یعرفون ابناءهم و ان فریقا منهم لیكتمون الحق و هم یعلمون» (19) یعنى، آنهایى كه كتاب آسمانى را به آنان دادهایم او را (پیغمبر را) همچون فرزندان خود مىشناسند (اگرچه) جمعى از آنان با اینكه مىدانند حق را كتمان مىكنند.
2 ـ مخیریق، از جمله كسانى كه در زمان رسول اكرم مسلمان شد «مخیریق» دانشمند ثروتمند و متمول یهودى بود كه با همه شناختى كه از رسول خدا داشت، به علت سلطه عرق مذهبى همچنان تا روز «احد» كه همزمان با روز «شنبه» بود باقىماند. در آن روز خطاب به یهودیان كرده گفت: اى یهودیان! شما مىدانید كه یارى حضرت محمد (ص) بر شما واجب است. آنان در جواب گفتند: امروز روز «شنبه» است. اما او در جواب گفت: شنبهاى نیست. سپس با سلاح خود نزد رسول الله در «احد» آمد. و به وارث خود وصیت كرد كه اگر كشته شود اموالش متعلق به حضرت محمد (ص) باشد تا در راه خدا صرف كند. پس وارد معركه شد تا شهید گردید. وقتى خبر به حضرت رسید فرمودند: «مخیریق» بهترین یهودى بود. حضرت اموالش را در اختیار گرفت كه بیشتر صدقات آن حضرت در مدینه از آن اموال (20) بود.
3 ـ عبد الله بن صوریا، نقل شده است كه روزى رسول خدا وارد «بیت المدارس» كه محل تدریس توراة بود، شده و به یهودیان فرمود: دانشمندترین فرد خود را نزد من بیاورید. پس «عبدالله بن صوریا» را معرفى كردند، حضرت وى را به دینش و به آنچه از نعمتهاى خداوند اعم از من و سلوى كه بر آنان ارزانى داشته است سوگند داده فرمودند: آیا تو مىدانى كه من رسول خدایم؟ عرض كرد: آرى و شناخت این قوم نیز در حد شناخت من نسبت به تو است. و صفات و مشخصات تو در توراة بیان شده است، ولى اینان بر تو حسد ورزیدند. حضرت فرمودند: مانع ایمان تو چیست؟ جواب داد: مایل نیستم بر خلاف قوم عمل كنم ولى امیدوارم این قوم از تو تبعیت كرده مسلمان شوند و من نیز مسلمان خواهم شد. (21)
4 ـ حى بن اخطب، میرخواند مىنویسد: حى بن اخطب از قبیله بنى النظیر بود كه پس از ملاقات با رسول خدا وقتى اقربا و برادران از حال پیغمبر (ص) سؤال كردند گفت: محمد آن است كه وصف او را در توراة مىیابیم و علما و احبار ما به قدوم او بشارت دادهاند و لیكن با او همیشه در مقام عداوت خواهیم بود، زیرا نبوت از فرزندان اسحق به اولاد اسماعیل منتقل گردید. (22)
صفیة بن حى نیز در این رابطه گوید: وقتى رسول خدا وارد مدینه شده و در «قبا» نزول اجلال فرمودند، پدرم «حى بن اخطب» و عمویم «ابویاسر بن اخطب» صبحگاهان نزد حضرتش آمده تا غروب آفتاب مراجعت نكردند. وقتى بازگشتند هر دو خسته و كسل به نظر مىآمدند ولى شنیدم كه عمویم ابویاسر به پدرم مىگوید. آیا او همان كسى است كه توراة بشارت به آمدنش را داده است؟ پدرم جواب داد: آرى به خدا قسم. دوباره پرسید: آیا تو او را مىشناسى؟ پدرم گفت : بلى. پرسید: عقیدهات درباره او چیست؟ پاسخ داد: دشمنى او. (23)
5 ـ جارود بن العلا، جارود از دانشمندان نصارى بود كه با قومش حضور حضرت رسول آمده به او خطاب كرد و گفت: من به حقیقت نزد تو آمده تا با صدق و صفا با تو سخن گویم. قسم به كسى كه به حق تو را به نبوت مبعوث كرده صفات تو را در انجیل یافتهام. تحیت و تهنیت براى تو و سپاس براى كسانى كه تو را گرامى مىدارند. پس من گواهى مىدهم: «لا اله الا الله و انك محمد رسول الله» (24)
6 ـ بحیرا نصرانى، مطابق روایات اسلامى در آن هنگام كه پیغمبر اسلام در سن 9 یا 12 سالگى با عموى خود ابوطالب به سفر شام مىرفت قافله ایشان در «بصرى» منزل گزید، «بحیرا» كه در دیر آنجا سكونت داشت از روى علائم كتاب آسمانى، پیغمبر را شناخت و او را سوگند داد كه هرچه پرسد به راستى جواب گوید. محمد (ص) پاسخ راهب را گفت. پس از آن، راهب در باره وى به عمویش ابوطالب سفارش كرد و گفت كه او پیغمبر موعود است و باید وى را از یهودیان محفوظ نگه دارد، و خود او به پیغمبر ایمان آورده بود اما در زمان بعثت در گذشته بود . (25) به هر حال، اسلام آوردن عدهاى از دانشمندان یهود ونصارى مانند: «كعب الاحبار» (26) و دیگران و همچنین كتمان نمودن بعضى دیگر كه به نمونههایى از آنها اشاره شد، گواه بر این است كه در كتابهاى آنان بشارت به آمدن حضرت محمد (ص) داده شده كه جمعى به او ایمان آورده و بعضى دیگر وى را انكار كردند.
بشارت دیگر از توراة
در باب 33 از «سفر تثنیه» آمده است كه موسى قبل از وفاتش به بنىاسرائیل گفت: «یهوه» از «سینا» آمد و از «سعیر» برایشان طلوع كرد و از جبل «فاران» (27) درخشان شد و با كرورهاى مقدسین آمد. و از دست راست او براى ایشان شریعت آتشین پدید آمد . بدرستى كه قوم خود را دوست مىدارد.
در عبارات فوق آمدن «یهوه» از «سینا» اشاره به نزول وحى الهى بر حضرت موسى (ع) در «طور سینا» است. بنابراین، ظهور و تجلى «یهوه» از «سعیر» و درخشندگى او از «فاران» نیز اشاره به تجلى و درخشندگى حق به انوار وحى و علوم غیبى، بر پیغمبران عظیم القدر همچون عیساى مسیح (ع) و حضرت محمد (ص) در این دو مكان مىباشد. شهرستانى مىگوید: و چون اسرار الهى و انوار ربانى در وحى و تنزیل و مناجات و تأویل بر سه مرتبه: مبدأ، وسط و كمال است و «آمدن» مشابه به «مبدأ» و «ظهور» مشابه به «وسط» و «آشكار شدن» مشابه به «كمال» است، توراة از طلوع صبح شریعت و تنزیل به آمدن به «طور سینا» و از طلوع آفتاب به ظاهر شدن به «سعیر» و از رسیدن به درجه كمال به آشكار شدن بر «فاران» تعبیر كرده است. (28)
ابن حزم مىنویسد: «سینا» بدون تردید محل بعثت موسى (ع) و «سعیر» جایگاه بعثت عیسى (ع) و «فاران» محل بعثت محمد (ص) یعنى مكه معظمه مىباشد (29) . زیرا «فاران» كلمهاى است عبرى و به معنى «مكه» است كه به اتفاق همه مورخان حضرت ابراهیم (ع) فرزندش اسماعیل (ع) را در آنجا سكنى داد. بنابراین مكه محل تولد و نیز محل بعثت حضرت محمد (ص) است كه خداوند آن حضرت را براى هدایت همه امتها فرستاده است. توراة كه موطن حضرت اسماعیل و مادرش «هاجر» را پس از هجرت، بیابان «فاران» معرفى كرده خطاب به هاجر گوید: برخیز و پسر را برداشته او را به دست خود بگیر، زیرا كه از او امتى عظیم به وجود خواهم آورد و خداوند چشمان او را باز كرد تا چاه آبى دید. پس رفته مشك را از آب پر كرد و پسر را نوشانید و خدا با آن پسر مىبود و او نمو كرده ساكن صحرا شد و در تیراندازى بزرگ گردید و در صحراى «فاران» ساكن شد (30) . مقصود از چاه آب كه بدان اشاره شده چاه «زمزم» است كه پس از عطش و التهاب شدید حضرت اسماعیل و والده ماجدهاش هاجر، به عنایت حق در نزدیكى خانه خدا نمودار شد و یكى از بزرگترین موجبات عمران و آبادى آن مكان و توجه نفوس به آن سرزمین گردید. و بیابان «فاران» كه محل سكونت این دو بزرگوار معرفى شده، بیابان مكه معظمه است كه كوه «حرا» یعنى مطلع نورمحمدى در آنجا واقع است. قرآن مجید نیز در مورد هجرت اسماعیل و هاجر به مكه مكرمه از قول حضرت ابراهیم (ع) گوید: ربنا انى اسكنت من ذریتى بواد غیر ذى زرع عند بیتك المحرم . ربنا لیقیموا الصلوة فاجعل افئدة من الناس تهوى الیهم و ارزقهم من الثمرات لعلهم یشكرون . (31) پروردگارا برخى از فرزندان و خاندان خویش را در صحرایى غیر قابل كشت نزد خانه حرمت یافته تو سكونت دادم. پروردگارا! تا نماز بپا دارند پس دلهاى مردمى از بندگانت را چنان كن كه هواى آنان كنند و از میوهها نصیبشان فرماى تا تو را سپاس گویند.
باید دانست، آنچه از توراة درباره امكنه مقدسه: سینا، سعیر و فاران بیان شد مطابق با قرآن كریم است كه مىگوید: «و التین و الزیتون و طور سینین و هذا البلد الامین» (32) . زیرا خداوند در این آیه به اماكن مباركه بزرگى قسم یاد كرده كه به خاطر سكناى انبیا در آنها خیر و بركت وجود دارد. زیرا «تین و زیتون» اشاره به محل روییدن آنها است كه محل تولد حضرت عیسى (ع) یعنى «سعیر» و همچنین محل سكناى آن حضرت مىباشد. و «طور سینین» همان كوهى است كه خداوند در آنجا با موسى سخن گفته است. و «بلد امین» مكه مكرمه است كه محل تولد و جایگاه بعثت حضرت محمد (ص) مىباشد. (33) حضرت على (ع) نیز در ارتباط با نزول وحى الهى بر موسى، عیسى (ع) و محمد (ص) در سینا، سعیر و فاران در حلقه هزاران مقدسین و كروبین گوید: «و بمجدك الذى ظهر على طور سیناء فكلمت به عبدك و رسولك موسى بن عمران و بطلعتك فى ساعیر و ظهورك فى جبل فاران بربوات المقدسین و جنود الملائكة الصافین و خشوع الملائكة المسبحین» (34) . پروردگارا! به جلال و بزرگوارى تو كه در كوه سینا آشكار شد و با بنده و فرستاده خود موسى بن عمران سخن گفتى و به حق جلوهات در كوه «ساعیر» و ظهورت در كوه فاران و گروه كثیرى از مقدسان و سپاه منظم فرشتگان و خشوع كروبیان ثنا خوان...
محمد (ص) در انجیل
بر حسب نقل اناجیل، حضرت عیسى (ع) بعد از خود از شخصى خبر مىدهد كه شرعش ابدى و حكومتش براى همیشه باقى خواهد بود. «انجیل یوحنا» حضرت محمد (ص) را بیان كننده عموم راههاى هدایت معرفى كرده و مىگوید: «و بسیار چیزهاى دیگر نیز دارم به شما بگویم لیكن اكنون طاقت تحمل آنها را ندارید ولى چون او، یعنى روح راستى آید، شما را به جمیع راستى هدایت خواهد كرد، زیرا كه از خود تكلم نمىكند بلكه به آنچه شنیده است سخن خواهد گفت و از امور آینده به شما خبر خواهد داد.» (35) اگر این عبارات را با بشارت «توراة» كه مىگوید: «و كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر فرمایم به ایشان خواهد گفت» (36) جمع كنیم خواهیم یافت كه این صفات با پیغمبرى قابل تطبیق است كه قرآن دربارهاش گفته است: «و ما ینطق عن الهوى. ان هو الا وحى یوحى. علمه شدید القوى» (37) . یعنى، محمد (ص) از پیش خود سخن نمىگوید، بلكه آنچه مىگوید از جانب خداوند است كه به او وحى شده و به او آموخته است. خداى شدید القوى. در جاى دیگر حضرت عیسى (ع) مقرر كرده است كه قرار خداوند یعنى، نبوت و كتاب از ذریه اسحاق به ذریه چه كسى منتقل خواهد شد؟ عیسى (ع) به ایشان گفت: «مگر در كتب هرگز نخواندهاید اینكه سنگى را كه معمارانش رد كردند همان سر زاویه شده است؟ این از جانب خداوند آمد و در نظر ما عجیب است. از این جهت شما را مىگویم كه ملكوت خدا از شما گرفته شده، به امتى كه میوهاش بیاورند عطا خواهد شد.» (38)
واضح است، كسى كه قومش او را رد كردند، جد رسول اكرم حضرت اسماعیل (ع) فرزند ابراهیم (ع) است، و منظور از «سنگ» در عبارات یاد شده رسول اكرم مىباشد.
واضح است، كسى كه قومش او را رد كردند، جد رسول اكرم حضرت اسماعیل (ع) فرزند ابراهیم (ع) است، و منظور از «سنگ» در عبارات یاده شده رسول اكرم مىباشد.
در تأیید این مطلب روایتى از جابر داخل است كه مىگوید: «قال الرسول الكریم: مثلى و مثل الانبیاء من قبلى كمثل رجل بنى بنیانا فاحسنه و اجمله، الا موضع لبنة فى زاویة من زوایاه، فجعل الناس یطوفون به و یعجبهم البناء فیقولون: الا وضعت ههنا لبنة فیتم البناء؟ قال (ص) فانا اللبنة، جئت فختمت الانبیاء» (39) . پیامبر بزرگوار فرموده است: مثل من و مثل پیامبران پیش از من مانند مردى است كه ساختمانى بنا كرده و آن را نیكو و زیبا ساخته است، مگر آنكه جاى یك آجر در یكى از گوشههاى آن باقى مانده است. مردم در آن ساختمان گردش كرده و ساختمان براى آنان جالب است الا اینكه مىگویند چرا در اینجا یك آجر گذاشته نشده تا ساختمان كامل شود؟ پیامبر فرمود: من آجر مكملم.
قرآن مجید نیز در مورد خاتمیت و اشراف رسول اكرم بر دیگر انبیا گوید: «فكیف اذا جئنا من كل امة بشهید و جئنا بك على هؤلاء شهیدا.» (40) چگونه خواهد بود هنگامى كه (به روز رستاخیز) از میان هر امتى و گروهى كسى را به عنوان شاهد و گواه بر اعمال ایشان انتخاب كنیم و تو را (اى محمد) به عنوان شاهد بر كلیه شهدا (پیغمبران) و پیروانشان برگزینیم.
عیسى (ع) حضرت محمد (ص) را با عنوان «مسیا» (41) یا «مسیح منتظر» یاد كرده و در جواب عدهاى كه از وى سؤال مىكنند كه تو كیستى؟ مىگوید : «بدرستى كه معجزاتى كه خدا آنها را بر دست من مىكند ظاهر مىكند. اینكه سخن مىكنم به آنچه خدا مىخواهد و نمىشمارم خود را مانند آنكه از او سخن مىرانید، زیرا كه من لایق آن نیستم كه بگشایم بندهاى جرموق یا دوالهاى نعل رسول الله را كه او را «مسیا» مىنامید. آنكه پیش از من آفریده شد و زود است بعد از من بیاید و زود است بیاورد كلام حق را و نمىباشد آیین او را نهایتى» (42) در جاى دیگر پس از آنكه در زیر درختى پیامبر آینده را به بزرگى یاد مىكند، پیروان خود را به رحمت ایزدى بشارت داده مىگوید: «خوشا به حال كسانى كه گوش به سخن او مىدهند وقتى كه به جهان بیاید، زیرا كه رحمت خدا برایشان سایه خواهد افكند. چنانكه این درخت خرما ما را سایه افكنده است. آرى چنانكه این درخت از حرارت سوزان آفتاب ما را نگاه مىدارد، همچنین رحمت خدا نگاه مىدارد ایمان آورندگان به آن اسم را از شر شیطان. شاگردان در جواب گفتند: اى معلم! كدام كس خواهد بود آن مردمى كه از او سخن مىرانى كه به جهان خواهد آمد؟ یسوع به شگفتى دل، در جواب فرمود: كه همانا او محمد (ص) پیغمبر خداست. وقتى كه او به جهان بیاید چنان كه باران زمین را قابلیت بخشد كه بار بدهد بعد از آنكه مدت مدیدى باران منقطع شده باشد، همچنین او وسیله اعمال صالحه میان مردم خواهد شد برحمت بسیارى كه با خود مىآورد. پس او ابر سفیدى است پر از رحمت خدا و آن رحمتى است كه آن را خدا بر مؤمنان نثار مىكند نرم نرم مثل باران.» (43)
در فصل 97 انجیل برنابا نیز آمده است كه وقتى از نام حضرت عیسى (ع) «مسیا» پرسش بعمل آمد، آن حضرت جواب داد: «نام مسیا عجیب است زیرا كه خدا خود وقتى كه روان او را آفرید و در ملكوت اعلى او را گذاشت خود او را نام نهاد. خدا فرمود: صبر كن اى محمد! زیرا كه براى تو مىخواهم خلق كنم بهشت و جهان و بسیارى از خلایق را كه مىبخشم آنها را به تو حتى اینكه هر كه تو را مبارك مىشمارد مبارك مىشود و هر كه با تو خصومت كند ملعون مىشود . وقتى كه تو را به سوى جهان مىفرستم، پیغمبر خود قرار مىدهم به جهت خلاصى و كلمه تو صادق مىشود حتى اینكه آسمان و زمین ضعیف مىشوند و لیكن دین تو هرگز ضعیف نمىشود، همانا نام مبارك او محمد (ص) است. آن وقت جمهور مردم صداهاى خود را بلند كرده گفتند : اى خدا بفرست براى ما پیغمبر خود را. اى محمد (ص) ! بیا زود براى خلاص جهان.»
فخر الاسلام (44) گوید: در یكى از اناجیل متروكه خطى كه قبل از بعثت خاتم الانبیاء با قلم بر پوست نوشته شده بود، در كتابخانه بعضى از نصاراى پروتستانت در مدرسه خود آنها دیدم، در جزو وصایاى حضرت مسیح به شمعون پطرس كه به این نحو مرقوم شده بود: اى شمعون! خدا به من فرمود: تو را وصیت مىكنم اى پسر مریم! به سید المرسلین و حبیب خود احمد (ص) صاحب شتر سرخ كه صورتى همچون ماه و دلى پاك و بنیهاى قوى دارد، بزرگ فرزندان آدم و رحمت براى جهانیان و پیغمبر امى عربى است. اى عیسى! تو را امر مىنمایم كه بنىاسرائیل را امر نمایى كه او را تصدیق نموده به وى ایمان آورند و از متابعت و نصرت او تقاعد نورزند. عرض كردم: پروردگارا! كیست آن بزرگوار؟ خدا فرمود: اى عیسى! او محمد فرستاده خداست براى تمام جهان. خوشا به حال این پیغمبر و خوشا به حال آنان كه بگفتهاش گوش فرا دادند و بر دین او از دنیا بروند . اهل زمین بر او درود مىفرستند و اهل آسمان از براى او و امت او طلب مغفرت مىنمایند . (45)
پریقلیطوس یا پارقلیطا
«پارقلیطا» كلمهاى است سریانى از اصل یونانى «پریقلیطوس» كه به معنى بسیار ستوده و پسندیده است و ترجمه عربى آن محمد یا احمد مىباشد. ولى در انجیلهایى كه بعد از اسلام نگارش یافته «پارقلیطا» را مشتق از كلمه «پاراقلیطوس» دانستهاند كه به معناى «تسلى دهنده» مىباشد. (46) محمود بن الشریف مىنویسد: ان الاربعة الذین كتبوا الاناجیل قد اتفقوا على ان عیسى (ع) قال للحواریون حین رفع الى السماء: انا ذاهب الى ابى و ابیكم و الهى و الهكم و ابشركم بنبى یأتى من بعدى اسمه الپارقلیط و هذا الاسم هو باللسان الیونانى و تفسیره بالعربیة محمد (ص) قال الله فى كتاب العزیز: و مبشرا برسول یأتى من بعدى اسمه احمد (47) . یعنى، به اتفاق همه كسانى كه انجیلهاى چهارگانه را نوشتهاند، حضرت عیسى (ع) موقعى كه به آسمان مىرفت به حواریون گفت: من به سوى پدر و خدایم و پدر شما و خدایتان مىروم و شما را به پیغمبرى بشارت مىدهم كه بعد از من مىآید كه نام او «پارقلیط» است و این اسمى است یونانى و معنى آن به عربى محمد (ص) مىباشد (و این اشاره به همان گفته قرآن مجید است كه از قول عیساى مسیح) گوید: بشارت مىدهم شما را به پیامبر بعد از خودم كه نام او احمد است.
در انجیلهاى فارسى كنونى نیز كلمه «پارقلیطا» را از «پارقلیطوس» گرفته و به معنى «تسلى دهنده» بكار بردهاند: در فصل 14 انجیل یوحنا آمده است: «اگر مرا دوست دارید احكام مرا نگاه دارید و من از پدر سؤال مىكنم، و «تسلى دهنده»«پارقلیطا» دیگر به شما عطا خواهد كرد تا همیشه با شما بماند... این سخنان را به شما گفتم وقتى با شما بودم لیكن «تسلى دهنده» یعنى روح القدس كه پدر او را به اسم من مىفرستد او همه چیز را به شما تعلیم خواهد داد، و آنچه به شما گفتم به یاد شما خواهد آورد.» (48)
«و من به شما راست مىگویم كه رفتن من براى شما مفید است زیرا اگر نروم «تسلى دهنده» نزد شما نخواهد آمد.» (49)
«لیكن چون «تسلى دهنده» كه او را از جانب پدر نزد شما مىفرستم آید یعنى روح راستى كه از پدر صادر مىگردد، او بر من شهادت خواهد داد» (50)
گرچه مفسرین انجیل پافشارى كردهاند كه بگویند مقصود از «پارقلیطا»«روح القدس» است ولى با اندك تأمل و تحلیل در آیات گذشته و علامات و امتیازاتى كه براى شخص مورد بشارت ذكر كردهاند روشن و مبرهن مىشود كه تطبیق «پارقلیطا» ى موعود با «روح القدس» از جهاتى چند غیر قابل قبول و امكانناپذیر است. زیرا آیات گذشته بشارت از ظهور كسى پس از حضرت عیسى (ع) مىدهد كه:
1 ـ آمدنش مشروط و منوط به رفتن مسیح بوده و شخصیت عظیم روحانى او به اندازهاى از مسیح برتر و والاتر است كه رفتن عیسى (ع) به منظور ظهور و تابش آن خورشید فروزان براى بشریت بسى سودمند و مفید بوده است.
2 ـ او «پارقلیطا» ى دیگرى است كه براى همیشه و تا انقراض (51) جهان شخصیت و آیینش بر بشریت حكومت كند.
3 ـ وى درباره مسیح شهادت داده او را تصدیق خواهد كرد. (52)
4 ـ «پارقلیطا» آیین مسیح را تكمیل و ناگفتههاى او را بیان خواهد كرد و آن حضرت را جلال و شكوه خواهد بخشید و...
بنابراین، اگر بنا باشد كه پارقلیطاى موعود «روح القدس» باشد از لحاظ آنكه حضرت مسیح آمدن او را مشروط به رفتن خود كرده و بودنش را در عصر خود ممتنع دانسته است، نبوت آن بزرگ مرد آسمانى محال خواهد بود. زیرا كه «روح القدس» حامل وحى و واسطه بین حضرت اقدس الهى و انبیاى خداست كه در طول بعثت پیغمبران اولى العزم با آنان مصاحبت و ملازمت داشته است و نیز چون رفتن خویش را به منظور آمدن وى مفید خوانده و در نتیجه پارقلیطا را بزرگتر از خود معرفى كرده است. اگر بنا باشد كه پارقلیطا «روح القدس» باشد لازم آید كه فرشته حامل وحى كه در حكم نامهرسان انبیاى الهى است مقام و منزلتش از آنان فراتر و برتر باشد . از مجموع آنچه پیرامون بشارات و آیات گذشته نگارش یافت براى محققان روشن مىشود كه فرد مورد بشارت پیغمبرى است پس از حضرت مسیح كه از وى بزرگتر و تكمیل كننده شریعت و تصدیق كننده شخص او و كتاب اوست كه داراى ریاست و زعامت روحانى ابدى بشریت بوده و موجب جلال و عظمت مسیح گردد. یعنى ساحت قدس آن حضرت را از شوائب نقص و گناه مبرا سازد. (53) به هر حال، وقتى علما و دانشمندان مسیحى بخواهند با تغییر این كلمات متون صحیحه اناجیل را مخفى داشته و بدین وسیله بشارت ظهور پیامبر اسلام را نادیده انگارند، قرآن مجید متكفل بیان آنها خواهد بود: «یا اهل الكتاب قد جائكم رسولنا یبین لكم كثیرا مما كنتم تخفون من الكتاب و یعفو عن كثیر. قد جائكم من الله نور و كتاب مبین. یهدى به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و یخرجهم من الظلمات الى النور باذنه و یهدیهم الى صراط مستقیم» . (54) اى اهل كتاب! فرستاده ما (محمد (ص)) به سوى شما آمد و بسیارى از حقایق آسمانى را كه شما كتمان كردید روشن مىسازد و از بسیارى (كه فعلا مورد نیاز نیست) صرف نظر مىكند . به راستى از طرف خدا نور و كتاب آشكارى به سوى شما آمده است. خداوند به بركت آن، پیروان رضایت خود را به راههاى سلامت هدایت مىكند و به اذن خویش از تاریكیها به سوى روشنایى مىبرد و آنها را براه راست رهبرى مىكند.
پىنوشتها:
.1 بقره/ .135
.2 آل عمران/ .77
.3 چنان كه قرآن مجید در سوره «صف» آیه 6 ضمن تأیید توراة حضرت موسى (ع) توسط عیساى مسیح (ع) مبعوث شدن حضرت محمد (ص) را نیز به امت خود بشارت داده مىگوید: «و اذ قال عیسى بن مریم یا بنى اسرائیل انى رسول الله الیكم مصدقا لما بین یدى من التوراة و مبشرا برسول یأتى من بعدى اسمه احمد...»
.4 بحار الانوار، ج 16، باب 12، ص 402، دار الكتب الاسلامیة، چاپ جدید، آخوندى، تهران .
.5 اعراف/ .157
.6 صف/ .6
.7 فلیسین شاله، تاریخ كوچك ادیان بزرگ، ترجمه دكتر محبى، دیماه 46، تهران، ص .273
.8 امروز دانشمندان، اناجیل: متى، مرقس و لوقا را تحت عنوان اناجیل، جامع به هم ملحق كرده و نشان مىدهند كه این سه انجیل روابط بسیار نزدیك با یكدیگر دارند و در مقابل آنها انجیل «یوحنا» قرار دارد. (تاریخ ادیان، دكتر محبى، ص 406) .
.9 انجیل متى، باب پنجم، آیه .18
.10 فلیسین شاله، تاریخ كوچك ادیان بزرگ، دكتر محبى، دى ماه 46، ص .407
.11 سفر پیدایش، باب .12
12 و .13 سفر پیدایش، بابهاى 13 و 15، دار السلطنة لندن، 1895 ـ م.
.14 حاج بابا قزوینى یزدى، دانشمندى بزرگ از دانشمندان یهود یزد، در اواخر سده دوازده هجرى بشمار مىرفته كه در اثر بحث و كنجكاوى بسیار در ادیان مختلفه و ارشادات پدر بزرگوارش محمد اسماعیل جدید الاسلام كه او نیز از بزرگان و دانشمندان یهود آن سامان بوده است، به شرف اسلام مشرف و در راه اثبات حقانیت این دین آسمانى با یهودیان به مباحثه و جدل مىپرداخت.
.15 سفر پیدایش، باب 16 ـ دار السلطنة لندن، 1895 ـ م.
.16 محضر الشهود فى رد الیهود، كتابخانه وزیرى یزد، چاپ نجف اشرف، ص .20
.17 سفر تثنیه، باب 18، دار السلطنه لندن، 1895 ـ م.
.18 عنكبوت/ .47
.19 بقره/ .146
.20 محمود بن الشریف، الادیان فى القرآن، دار المعارف بمصر، قاهره، ص .298
.21 میرخواند، روضة الصفا، ج 2، انتشارات خیام، ص .193
.23 محمود بن الشریف، الادیان فى القرآن، دار المعارف بمصر، قاهره، 1119 ـ م، ص .229
.24 همان مأخذ، ص .311
.25 غلامحسین مصاحب، دائرة المعارف فارسى، ذیل كلمه «بحیرا» ، ج اول، لغتنامه دهخدا، ذیل كلمه «بحیرا» .
.26 دایرة المعارف مصاحب مىنویسد: ابواسحاق كعب بن ماتع 32 یا 34 ه ـ یكى از یهودیان «یمن» بود كه در خلافت ابوبكر یا عمر خطاب اسلام آورد و منبع بسیارى از اطلاعات مسلمین در باب داستانهاى بنى اسرائیل بشمار مىرود. هنگامى كه به مدینه آمد كتاب و سنت را از صحابه آموخت و ایشان نیز اخبار اقوام پیشین را از وى آموختند. عنوان او را به صورت «كعب الحبر» نیز ضبط كردهاند. و «حبر» كه جمع آن «احبار» است كلمهاى است عبرى كه به معنى روحانى یهودى مىباشد.
.27 فاران شامل كوههاى سهگانه: ابوقبیس، قیعقان و حرا است كه به نام جبال بنىهاشم موسومند و مكه معظمه در میان آنها قرار گرفته است. قاموس كتاب مقدس مىنویسد: فاران دشتى است وسیع و مرتفع كه به صحراى اطراف خود سرازیر شود و داراى بعضى از كوههاى آهكى است... هاجر هنگامى كه از نزد ابراهیم رانده شد در این دشت ساكن گردید... فاران یكى از اسماء مكه است كه در توراة مذكور است و گویند نام یكى از كوههاى مكه است.
.28 محمد بن عبدالكریم شهرستانى، الملل و النحل، ج 2، ص 18، عربى، قاهره.
.29 ابن حزم اندلسى، الفصل فى الملل و الاهواء و النحل، ج اول، ص 88، قاهره، مصر.
.30 سفر پیدایش، باب 21، دار السلطنه لندن، 1895 ـ م.
.31 ابراهیم/ .37
.32 تین/3 ـ .1
.33 محمد فى التوراة و الانجیل و القرآن، ابراهیم خلیل، احمد، ص 30 مكتبة الوعى العربى .
.34 دعاى سمات.
.35 انجیل یوحنا، باب .16
.36 سفر تثنیه، باب .18
.37 نجم/5 ـ .3
.38 انجیل متى، باب 21 ـ دار السلطنة لندن، 1895 ـ م.
.39 محمد فى التوراة و الانجیل و القرآن، ص 48، نقل از صحیح مسلم، كتاب الفضائل.
.40 نساء/ .41
.41 «مسیا» كلمه آرامى و به معنى رسول است و كلمه «مسیح» به معنى ممسوح یعنى روغن مالیده شده، متبرك آفریده شده، رجال، نیمه روى ساده، پادشاه یهود و یا هر پادشاه دیگر، عنوان پیامبران و رسولان، منجى و نجات دهنده موعود به ملت یهود، مرد بسیار سفر كننده و بالاخره به قول علامه دهخدا به پنجاه و شش معنى آمده است كه معروفترین آنها لقب حضرت عیسى بن مریم (ع) مىباشد، و آنچه مورد نظر ماست همین معنى آخر است كه شاید داراى بعضى از صفات یاد شده نیز بوده است.
.42 انجیل برنابا، فصل 42، سردار كابلى، تهران، چاپخانه حیدرى.
.43 انجیل برنابا، فصل 163، حیدر قلیخان قزلباش (سردار كابلى)، تهران، چاپخانه حیدرى، مهرماه .1345
.44 محمد صادق فخر الاسلام یكى از علماى محقق و متتبع مسیحى ارومیه بوده است كه پس از تأمل و بررسى عمیق به آیین اسلام مشرف گشته و كتبى چند در رد یهود و نصارا نگاشته كه از جمله آنها كتاب «انیس الاعلام» است كه از بهترین كتب ردیه مىباشد.
.45 انیس الاعلام، چاپ قدیم، ص 195، ج دوم، بشارت .25
.46 انیس الاعلام فخر الاسلام، جلد اول، ص 13، چاپ جدید، انتشارات مرتضوى.
.47 الادیان فى القرآن، ص 313، نقل از مخطوطه «تحفة اللبیب فى الرد على اهل الصلیب» ، ص .42
.48 این عبارات اشاره به آیات شریفه قرآنى است كه مىگوید: «و نزلنا علیك الكتاب تبیانا لكل شىء» و یا «ما فرطنا فى الكتاب من شىء» و یا «لا رطب و لا یابس الا فى كتاب مبین» (سورههاى: نحل/89 ـ انعام/38 و 59).
.49 انجیل یوحنا، باب 16، دار السلطنة لندن، 1895 ـ م.
.50 انجیل یوحنا، باب 14، آیه .16
.51 اشاره به گفته رسول اكرم است كه فرمودند: «انه لا نبى بعدى و لا سنة بعد سنتى فمن ادعى ذلك فدعواه و بدعته فى النار» . و یا «حلال محمد حلال الى یوم القیمة و حرام محمد حرام الى یوم القیامة» (وسائل الشیعة، ج 18، ص 555، چاپ جدید ـ بحار الانوار، ج 22، ص 531، چاپ جدید دار المكتبة الاسلامیة، تهران) .
.52 یوحنا، باب 15، آیه 26، اشاره به این آیه شریفه قرآنى است: «مصدقا لما بین یدى من التوراة و الانجیل.» تصدیق كردن و شهادت پارقلیطا (محمد (ص)) درباره مسیح (ع) دلیل بر این است كه وى روح القدس نیست زیرا حواریین نیازمند به شهادت روح القدس براى تصدیق عیسى (ع) نبودند.
.53 دكتر محمد صادقى، بشارات عهدین، تهران، محرم 87 ه ـ ، ص .223
.54 مائده/16 ـ .15
منبع: مجله مشكوة، شماره 22
نویسنده: غلامرضا دشتى رحمت آبادى
| |||
|
محمود احمدي نژاد رييس جمهوري در جلسه توديع و معارفه رئيس كل بانك مركزي اظهار داشته بود :"چرا فردي ميآيد و 110 ميليارد تومان از بانكهاي قزوين و تهران وام ميگيرد و مدعي ميشود ميخواهد كارخانه بسازد، ولي ميبينيم ميرود در تهران و مازندران به ساخت و ساز ميپردازد و معوقههاي خود را نميپردازد و ...." | |||
| |||
|
به گزارش خبرنگار سياست خارجي خبرگزاري فارس، سيدمجيد تفرشي پژوهشگر و محقق ايراني ساكن لندن طي سخناني با عنوان ديپلماسي عمومي بريتانيا در ايران اظهار داشت: مطالعه موردي بخش فارسي سرويس جهاني بي بي سي گفت: اگر سه مبحث ديپلماسي عمومي به عنوان يك سياست راهبردي توسط كشورهاي غربي به مفهوم خاص در دوران جنگ سرد و از ابتداي دهه 1960 ميلادي رواج يافته ولي بريتانيا پيشگام اين شيوه از حضور فرهنگي در كشورهاي مورد نظر است. | |||
| |||
|
مشروح گفتگوي اختصاصي خبرنگار سياسي فارس با روح الله حسينيان نماينده تهران در مجلس شوراي اسلامي بدين شرح است: | |||
| |||
|
به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، طي 2 روز گذشته در يكي از نقاط شمالي تهران جشنوارهاي به نام زيبايي و تندرستي بر پا شده است. | |||
| |||
|
به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، مرتضي آقاتهراني از نمايندگان تهران كه در قم ساكن بود، پس از راي آوردن از حوزه انتخابيه تهران در انتخابات مجلس هشتم، در يك سوئيت 50 متري در يكي از ساختمان هاي ستاد راهيان نور در تهران ساكن شد. | |||
|
پاي حرف هاي مهناز رئوفي يک بهايي نجات يافته و مسلمان شده سايه شوم شعاري به نام جستجوي حقيقت
در نوجواني به بهائيت شک کردم. سوال هايي برايم پيش آمد که جوابي برايشان نبود. در مدرسه قرآن مي خوانديم و معلمان پرورشي و ديني از اسلام مي گفتند. اما به محض برگشت به خانه و حضور در کلاس هاي درس اخلاق که داشتيم روي ما کار و هرچه را ياد گرفته بوديم، خنثي مي کردند...مرتب مي گويند نبايد اين کتاب ها را بخوانيد. بهائيان هم فکر مي کنند هر چه تشکيلات بگويد از طرف خداست(!) به همين علت گوش مي دهند...بهايي ها مي گويند قرآن و اسلام ديني از طرف خدا بوده که زمانش گذشته و منسوخ شده است(!) |
مهناز رئوفي 11 سال است که مسلمان شده. او قبلا بهايي بوده و خانواده اش از اعضاي فعال بهايي و خادمين (روساي تشکيلات) بهايي هستند.
از زماني که مسلمان شد خانواده اش به دستور تشکيلات بهايي ترکش کرده و کوچکترين رابطه اي با وي ندارند. او بعد از مسلمان شدن به تاليف کتاب هايي جهت روشنگري و افشاگري بهائيت پرداخته است. از جمله کتاب هاي اين نويسنده مي توان عنوان هاي "چرا مسلمان شدم"، "نامه اي به برادرم"، "مسلخ عشق" و "سايه شوم" را نام برد. همچنين نقد و بررسي بهائيت را هم در دست تاليف دارد.
خانم رئوفي سير تحولات شما از چه زماني آغاز شد؟
در نوجواني به بهائيت شک کردم. سوال هايي برايم پيش آمد که جوابي برايشان نبود. در مدرسه قرآن مي خوانديم و معلمان پرورشي و ديني از اسلام مي گفتند. اما به محض برگشت به خانه و حضور در کلاس هاي درس اخلاق که داشتيم روي ما کار و هرچه را ياد گرفته بوديم، خنثي مي کردند.
به شما اجازه يافتن پاسخ سوالاتتان را مي دادند؟
بهائيت 12 تعليم دارد. اولين تعليم، جستجوي حقيقت است. اول بايد جستجوي حقيقت کني بعد بهايي شوي. اما اين تعليم در حد يک شعار است. اصلاً کوچکترين اجازه اي براي جستجوي حقيقت و خواندن کتاب هاي غير بهايي نمي دهند. بخصوص کتاب هايي که تاليف بهائيان مسلمان شده باشد.
شما در مدرسه کتاب هاي ديني و اخلاق داشتيد...
کتاب هاي ديني و اخلاق مهم نبود. چون هر سوالي که برايمان پيش مي آمد با تفسير هاي خودشان برايش جوابي داشتند.
اگر کسي کتاب هايي را که مورد علاقه آنها نيست بخواند، از طرف تشکيلات بهايي مجازات مي شود؟
مرتب مي گويند نبايد اين کتاب ها را بخوانيد. بهائيان هم فکر مي کنند هر چه تشکيلات بگويد از طرف خداست. به همين علت گوش مي دهند. اما خب بعضي ها هم گوش نمي دهند و به صورت پنهاني کتاب ها را مي خوانند.
وقتي اين کتاب ها را مي خوانديد، چه سوالاتي برايتان پيش مي آمد؟
مي گفتم اگر جستجوي حقيقت است چرا اجازه خواندن اين کتاب ها را نمي دهيد؟ بهائيان محدوديت هاي ديگري هم براي افراد گذاشته اند. اجازه نمي دهند با مسلمان ها ارتباط خوبي داشته باشيم. آنقدر تبليغات سوء در مورد اسلام و مسلمانان زياد بود که ما نمي توانستيم با هيچ کس ارتباط برقرار کنيم. به همين علت ارتباط چنداني با مسلمانان نداشتيم. مجموع اين مسائل باعث شک من شد. هيچ کدام از اين 12 تعليم عملاً انجام نمي شود.
چطور با مسلمانان مراوده نداشتيد وقتي دور و بر شما پر از مسلمان است؟
يعني نمي گذاشتند از آنها تاثير بگيريم. وگرنه رفت و آمد عادي در مدرسه و محل کار بود. مثلا با علماي اسلام رابطه اي نداشتيم. يا با کساني که در اين زمينه تحقيق کرده بودند در صورتي وارد بحث مي شديم که توان جذبشان را داشته باشيم.
در مدرسه دوستان مسلمان هم داشتيد؟
بله.
به آن ها مي گفتيد که بهايي هستيد؟
بله. با بعضي از آن ها رفت و آمد خانوادگي هم داشتيم.
از آنها تاثير نمي گرفتيد؟
نه. چون بيشتر به فکر تاثير گذاري(!) و انتقال عقيده بوديم، تاثير نمي گرفتيم.
واکنش خانواده در مقابل سوالات شما چگونه بود؟
عصباني مي شدند و مي گفتند در بهائيت چون و چرا نداريم و کسي اجازه ندارد، سوال کند. هرچه تشکيلات مي گويد درست است و نبايد سوالي در اين مورد پرسيد. اين صحبت ها با عقل و منطق جور نبود. يکي از تعاليم 12 گانه اين است که دين بايد مطابق علم و عقل باشد. ولي آن ها جواب سوال ها را نمي دادند. مثلا مي گفتند به خرافات اعتقاد ندارند. معجزه هاي قرآني را کاملا رد مي کردند. چون پيغمبر بهايي نتوانست معجزه اي براي مردم بياورد اما مسائلي را که ممکن بود مردم به آن ها ايراد بگيرند معجزه مي خواندند. مثلاً باب زمان اعدامش از ترس فرار کرده و آن ها مي گويند، غيب شده است. من مي گفتم اگر به معجزه اعتقاد نداريد، چرا مي گوييد باب غيب شده است؟
بهائيان قرآن را قبول دارند؟
به اين شکل که مسلمانان اعتقاد دارند، نه. مي گويند قرآن و اسلام ديني از طرف خدا بوده که زمانش گذشته و منسوخ شده است(!)
تشکيلات بهايي در ايران چقدر نفوذ دارد؟
نفوذ زيادي ندارند. بيشتر روي خودشان نفوذ دارند. با اينکه در اقليت و محدود هستند، به فعاليت هاي زير زميني مي پردازند.
براي جذب افراد روي چه مسايلي کار مي کنند؟
تلاش مي کنند با کارهاي سطحي مثل کمک به مستمندان يا نشستن پاي درد دل افراد مسن يا کمک هاي مالي به فقرا مسلمانان را به بهائيت جذب کنند. مثلا از تساوي حقوق مرد و زن مي گويند. از اينکه بايد صلح جهاني انجام شود. جنگ را کاملا ممنوع مي کنند. نمي توانند دست روي نقطه خاصي بگذارند. تمام اين تعاليم به صورت گسترده در اسلام وجود دارد... اين را بدانيد که بهائيت کاملا يک فرقه سياسي است.
چه کساني بيشتر جذب گروه مي شوند؟
کساني که از اسلام آگاهي ندارند يا مورد تبليغ سوء قرار گرفته باشند. تدين نداشته و مقيد به مسائل مذهبي نباشند. در کل آن علاقه اي که هر کسي نسبت به دين خود دارد را نداشته باشند. يک عده هم کساني هستند که فکر مي کنند اگر وارد اين تشکيلات شوند، پولدار مي شوند. يا خانم هايي که دلشان مي خواهد حجاب نداشته باشند. چون وقتي وارد آن جامعه مي شوند مي توانند حجاب را کنار بگذارند و خودنمايي زيادي براي مردان داشته باشند. آن ها مي گويند براي اينکه حرف هاي ما را بشنوي بايد تعصب را کنار بزني. فرد هم ذهن خود را از حرف ها پاک مي کند و حرف هاي آن ها جايگزين مي شود.
بهائيان چطور يکديگر را مي شناسند؟
اگر در شهر يکديگر را ببينند، نمي شناسند! مگر از طرف تشکيلات آمده باشند و بگويند من از طرف فلان تشکيلات و بهائي ام. سلام هاي مخصوصي دارند، "اللهُ اَبّها".
پس چگونه در کلاس ها شرکت مي کنند؟
در آن شهري که زندگي مي کنند، يکديگر را مي شناسند. اما مثلا يک بهايي سنندجي نمي تواند يک بهايي اهوازي را بشناسد.
از کجا هدايت مي شوند؟
مبدع بهائيت انگليس و روسيه بود. اين فرقه در حال حاضر مورد حمايت آمريکا و اسرائيل و کلاً کشورهاي خارجي است. اداره مرکزي بهائيت، «بيت العدل»، در اسرائيل قرار دارد و از آنجا حمايت و هدايت مي شوند. هرچه آن ها بگويند بهايي ها بدون چون و چرا اطاعت مي کنند. تعاملاتي با اسرائيل دارند و به نفع يکديگر کار مي کنند. در نهايت يک هدايت کاملاً مشخص سياسي جهت ريشه کن کردن اسلام و تفرقه بين مسلمانان دارند.
افرادي مثل شما که اهل جستجو باشند، زياد هستند؟
افراد فراواني مسلمان مي شوند. اما به زبان نمي آورند. آنها چند دسته هستند. يک دسته که مسلمان مي شوند و به زبان نمي آورند، خيلي زيادند. دسته اي که مسلمان مي شوند و از بهائيت خارج شده و از طريق يکي از روزنامه ها اعلام مي کنند که ديگر بهايي نيستند. يک دسته هم که نه مسلمان هستند و نه بهايي. چون بدون دين هستند در بهائيت مي مانند و اعلام نمي کنند. دسته آخر هم که از بهائيت خارج مي شوند و به افشاگري مي پردازند. از 170 سالي که از بهائيت مي گذرد من سومين کسي هستم که علني به افشاگري و روشنگري پرداختم و رو به نشر کتاب آوردم.
مراسم خاصي وجود دارد که بهائيان دور هم جمع شوند؟
بله آنها به ساختمان هايي که سالن هاي بزرگي دارد، «حضرت القدس»، جهت عبادت، کتاب خواندن و انجام امور اداري (شرکت در جلسات) مي روند. از وقتي انقلاب شد و ديگر اجازه چنين کاري را پيدا نکردند در خانه هايشان اين کار را انجام مي دهند.
در حال حاضر جايگاه منجي در بهائيت کجاست؟
مي گويند پيغمبر ما همان امام زمان است که تعاليم جديد را آورده است. اما هنوز مشخص نشده است که باب امام زمان است يا بهاء(!) بهائيان مي گويند هر دو امام زمان بودند(!!) اما به اين فکر نمي کنند پس چرا باب تعاليم و شريعت جداگانه اي از بهاء آورده است. شريعت باب 9 سال دوام آورد اما هيچ کدام از تعاليمش اجرا نشد. اگر قرار بود اجرا نشود چرا اصلاً اين تعاليم را آورد. اين ها به اين مسائل فکر نمي کنند چون به شک و مي افتند، سکوت مي کنند.
بهائيان تعاليم کداميک را قبول دارند؟
بهاء. باب منسوخ شده است. مي گويند باب بشارت دهنده بهاء بوده. باب را به عنوان يک ظهور مقدس قبول دارند. مسلمانان به دو پديده آخرالزماني اعتقاد دارند. يکي رجعت حسيني و بعد ظهور خود امام زمان و حضرت مسيح. بهائيت مي گويند باب و بهاء همان دو پديده هستند(!) اما ما منتظريم کسي بيايد که اسلام را براي ما روشن کند. اما آن ها آمدند دين جديدي آوردند و اسلام را از بين بردند. بهائيان معتقدند قيامت با آمدن آن ها برپا شده است. ديگر منتظر قيامت نيستند و اعتقادي هم به معاد جسماني ندارند. فقط معاد روحاني را قبول دارند. از نظر آنها قيامت يعني ظهور امام زمان(!)
نادرستي اين فرقه کاملاً مشخص و روشن است. پس چطور عده اي به اين فرقه گرايش دارند؟
گفتم که! کساني که از اسلام آگاهي ندارند و يا مي خواهند در سايه يک دين، بدون دين و آزاد زندگي کنند. البته کساني که وارد بهائيت مي شوند ديگر در اختيار خود نيستند. آزادي ندارند و هميشه تحت نظر هستند. هر مسئوليتي که تشکيلات به اعضا بدهند بايد انجام شود. زندگي فرد در اختيار خودش نيست. جلساتي هر ده روز يک بار برگزار مي شود که شرکت در آن براي همه اجباري است. اگر سوادش پايين باشد بايد کلاس تزديد معلومات(اضافه شدن) شرکت کند. اگر سوادش بالا باشد بايد به تدريس مشغول شود.
مي شود بهايي باشي و هيچ کدام از اين کارها را انجام ندهي و تشکليلات هم کاري نداشته باشد؟
مگر اينکه بي سواد باشي و نتواني کار انجام دهي. هرچند بي سواد هايشان هم در حال يادگيري هستند. همه بايد در جلسات بدون چون و چرا شرکت کنند. از 3 سالگي براي بچه ها کلاس دارد تا آخر عمر. بچه هاي 3 ساله وارد مهد کودک «گلشن توحيد» مي شوند. بعد از آن بايد هر هفته در کلاس هاي درس اخلاق شرکت کنند، تا وقتي ديپلم درس اخلاق را بگيرند و وارد دانشگاه هاي خودشان شوند. دانشگاه علمي، معارف عالي...
به صورت علني؟
دانشگاه به آن صورت نيست. کتاب هايي را مي خوانند و بعد امتحانش را مي دهند. اگر قبول شدند عضو دانشگاه خودشان مي شوند(!)
با اينهمه فعاليت و کلاس و ... چگونه به کسب درآمد و امرار معاش مي پردازند؟
خيلي فعال هستند. در حين انجام زندگي روزمره به تمام فعاليت فرقه شان هم مي رسند(!)
ممنون که وقت گذاشتيد..
| |||
|
سرهنگ مهدي احمدي در گفتوگو با خبرنگار اجتماعي فارس،افزود: روز دوشنبه طي مراسمي سردار رادان جايگزين سردار ذوالفقاري مي شود زيرا سردار ذوالفقاري براي ادامه تحصيل به دانشگاه ميرود، سردار عزيز الله رجب زاده،رئيس پليس پيشگيري ناجا نيز جايگزين احمدرضا رادان، فرمانده نيروي انتظامي تهران بزرگ ميشود | |||
| |||
|
به گزارش خبرنگار امور مجلس خبرگزاري فارس، علي لاريجاني رئيس مجلس شوراي اسلامي در پايان سفر سه روزه خود به استان فارس در جمع خبرنگاران به تشريح دستاوردهاي اين سفر پرداخت. | |||
| |||
|
علاءالدين بروجردي رئيس كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي در گفتگو با خبرنگار سياست خارجي خبرگزاري فارس درباره خبر احتمال آزادي فوزي بداوينژاد عامل حمله به سفارت ايران در لندن در سال 1980، و برخوردهاي گزينيشي انگليس با مساله مبارزه با تروريسم، گفت: موضوع برخورد دوگانه كشورهاي غربي از جمله انگليس با مساله حقوق بشر و مبارزه با تروريسم يك واقعيت تلخي است كه وجود دارد و كاملا اين مسائل مهم در عرصه بينالمللي آغشته به مطامع سياسي است و هم امريكايي ها و در غرب به ويژه انگليس يك چنين رفتاري را بارها انجام دهند. | |||
| |||
|
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي موسسه بين المللي گفتگوي فرهنگها و تمدنها، اين همايش كه با همكاري مركز صلح و حقوق بشر اسلو به رياست كِيل مگنه بوندويك نخست وزير سابق نروژ برگزار خواهد شد، در ادامه كنفرانس تيرماه 1387 اسلو و نيز سه كارگاه تخصصي با موضوعات "مذهب، دموكراسي و افراط گرايي" و "مذهب و سياست" برگزار مي شود. | |||
| |||
|
علي مطهري نماينده تهران در مجلس در گفتوگو با خبرنگار امور مجلس خبرگزاري فارس با بيان اينكه طرح استيضاح علي كردان وزير كشور بيش از حد نصاب امضا دارد گفت: طراحان استيضاح به دنبال جمعآوري امضاهاي زياد براي استيضاح آقاي كردان نبودند بلكه فقط ميخواستند تعداد افراد ثابت قدم اين طرح را امضا كنند تا در مجلس مطرح شود. | |||
| |||
|
به گزارش فارس، روزنامه "گاردين" در شماره امروز خود نوشت: سازمان جاسوسي انگليس از تبليغات در يك وب سايت معروف [Facebook] ارتباطات اجتماعي و راديو و تلويزيون براي استخدام نسل بعدي جاسوسان خود استفاده ميكند. | |||
| |||
|
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از اداره كل تبليغات دفاعي وزارت دفاع، سردار مصطفي محمدنجار وزير دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح در آئين بهرهبرداري از اين طرحها با ابراز خرسندي از پيشرفتهاي سريع، مبتكرانه و هوشمندانه صنايع الكترونيكي و مخابراتي اظهار كرد: در سال نوآوري و شكوفايي متخصصان متعهد و خلاق صنعت دفاعي با شعار "ما ميتوانيم" توانستند تمام نيازمنديهاي جديد نيروهاي مسلح را در حوزه حساس و مهم الكترونيك، اپتوالكترونيك، ميكرو الكترونيك، مخابرات، اپتيك و ليزر و سيستمهاي جنگ الكترونيك و ضد جنگ الكترونيك تامين كنند.
| |||
| |||
|
بهرام مبشر در گفتوگو با خبرنگار اجتماعي فارس با اشاره به اينكه در آستانه تعمير تلسكوپ فضايي هابل قرار داريم، گفت: اين مأموريت به علت توفان و برخي از مشكلات ديگر چند روزي به تأخير افتاده و فضانوردان كه هم اكنون آمادهاند در روز 14 اكتبر (23 مهر) سفر خود را براي مأموريتي حساس و مهم آغاز ميكنند. | |||