| |||
|
خبرگزاري فارس با انتشار فايل صوتي اظهارات خاتمي كه خبرنگاران نيز شاهد و ناظر آن بوده اند، نادرستي اين تكذيب را آشكار مي سازد. | |||
| |||

گروه سیاسی تحلیل پرس؛ کودتای مخملی نوعی از انواع براندازی است که با کودتای نظامی در هدف مشترک امّا در شیوه و ابزار کاملاً متفاوت است.
در همین رابطه آقای رابرت هِلْوی افسر بازنشستة سازمان سیا و شاگرد دکتر «جین شارپ» در کتاب خود با عنوان «مبارزة عاری از خشونت، تأملی در بنیادها» مینویسد: مبارزة عاری از خشونت (یعنی همان کودتای مخملی) تفاوت خاصی با درگیری نظامی ندارد جز در این مورد که اسلحة به کار رفته در آن متفاوت و منحصر به این روش است".
یکی دیگر از تفاوتهای کودتای مخملی با کودتای نظامی در فرایند شکلگیری از آغاز تا پایان و مدّت طولانی آن است که گاهی ممکن است 10 سال یا بیشتر به طول انجامد. مهمترین نکتهای که در مورد کودتای مخملی باید به آن توجّه داشت، این است که نظریهپردازان اجیرشده توسط سرویسهای جاسوسی و اطلاعاتی غرب طبق سفارش کارفرمایان خود این شیوه را برای خروج جهان استکبار از بنبست عملی برای سرنگونی نظامهای مستقل یا ناهماهنگ با هِژمُونی و استیلاطلبی غرب ابداع نمودند که نتیجة سالها مطالعه و تحقیق میدانی در کشورهای مختلف کودتاخیز بوده است.
این شیوه براندازی بهگونهای طراحی شده است که با تمسّک به روشهای به اصطلاح مدنی و طی مدّت زمان طولانی بدون آنکه در بین مردم و نظامهای سیاسی کشورهای هدف حساسیتی جدّی ایجاد کند، یکی پس از دیگری مراحل کودتای مخملی را به صورت خزنده و آرام پشت سر گذاشته و معمولاً نظامهای سیاسی زمانی به خود میآیند که کودتای مخملی به مرحلة پایانی خود رسیده و احتمال موفّقیت آن بسیار افزایش یافته است.
از سالها پیش بنیادها و مؤسسات متعددی توسط سرویسهای جاسوسی و دیگر نهادهای حکومتی کشورهای غربی بهویژه آمریکا به وجود آمده که طبق یک تقسیم کار سازمانی و متمرکز مأموریتهای مختلفی را با هدف مشترک در اجرای پروژة کودتای مخملی بهعهده گرفتهاند. مهمترین این مؤسسات و بنیادها عبارتند از: بنیاد سوروس(OSI)، بنیاد راکفِلر، بنیاد فورد، بنیاد جرمن مارشال فایند، خانة آزادی، شورای روابط خارجی آمریکا، انجمن سیاست خارجی آلمان و مرکز مطالعات دموکراسی انگلیس.
یکی از جاسوسهای بازداشتشده در جریان حوادث سال 88، در اعترافات خود میگوید: "در سفری که به اسرائیل داشتم، با مؤسسهای بهنام مِمری آشنا شدم که متعلق به کشور آمریکاست ولی در اسرائیل مستقر میباشد و کارش در زمینة مطالعات رسانهای خاورمیانه است. تلاش این مؤسسه مبارزه با فعالیتهای ضداسرائیلی است که در دیگر کشورها صورت میگیرد. این مؤسسه پروژهای را دنبال میکند که هدف آن حمایت از اصلاحطلبان دنیای اسلام از جمله ایران است. مسئول این پروژه یکی از افسران قدیمی اطلاعات ارتش اسرائیل است که من با او دیداری داشتم. او در این دیدار به من گفت هدف ما این است که تفکراتی مانند تفکرات عبدالکریم سروش را در ایران پرورش و ترویج دهیم".
این جاسوس ادامه میدهد: "یکی دیگر از مؤسسات فعال در حوزة ایران مؤسسة هلندی هیووس است که من ملاقاتهایی هم با مسئولین این مؤسسه داشتم. این مؤسسه ارتباط خوبی با مؤسسات وNGOهای داخل ایران دارد و حتی مبلغ 10 میلیون یورو در پایان ریاست جمهوری خاتمی در ایران هزینه کرده که بیشتر آن به جنبش زنان داده شده است. مؤسسة هیووس بودجة خود را از طریق رشوه از شرکتهای نفتی هلندی که میخواهند از پرداخت مالیات فرار کنند، به دست میآورد".
او در مورد نقش پایگاه رادیویی اروپای آزاد میگوید: "پایگاه رادیویی اروپای آزاد که مانند خیلی از مؤسسات براندازی نرم از زمان جنگ سرد کار خود را آغاز کرده به سازمان سیا متصل است، زمان جنگ سرد آمریکاییها برای اینکه به شوروی فشار بیاورند، از پوششهای فرهنگی- سیاسی و رسانهای و از نامهای زیبایی چون دموکراسی، آزادی و حقوق بشر استفاده کردند و خیلی از مؤسساتی که در حال حاضر فعالیت میکنند، در زمینة براندازی نرم، بازمانده از آن زمان هستند که رادیو اروپای آزاد هم از این دسته است. بخش فارسی این رادیو بهنام رادیو فردا فعالیت میکند. این رادیو بیشتر اعتراضاتی را که در ایران رخ میدهد، پوشش میدهد و بهشدت بزرگنمایی میکند."
این جاسوس در ادامه به یکی دیگر از مؤسسات براندازی نرم بهنام «بِرِکمَن» اشاره میکند و میگوید: "پروژة گِلُوبال وُیسِز «GlobalVoices» یا همان صداهای جهانی زیر نظر مجموعهای بهنام مرکز برکمن در دانشگاه هاروارد انجام میگیرد. این پروژه از سال 2004 آغاز شده و من در اوّلین جلسة آن در هاروارد شرکت کردهام. هدف این پروژه تمرکز بر تمام بلاگهای دنیا بهخصوص کشورهای مخالف آمریکا از جمله ایران است تا بتوانند به هدف خود که ایجاد جنگ روانی در این کشورهاست، برسند. منابع مالی این پروژه را بنیاد سُورُوس(OSI) تأمین میکند که به اکثر مؤسسات غیردولتی در دنیا کمک مالی میدهد. مدیر این پروژه فردی بهنام «اتان زوکِرمَن» است. او یک آمریکایی است که قبلاً در بنیاد سوروس فعالیت داشته، او روی استفاده از اینترنت برای براندازی نرم درکشورهای مختلف خیلی کار کرده و با نهادهای اطلاعاتی امنیتی آمریکا نیز رابطه دارد".
وی با بیان اینکه "مرکز برکمن را شخصی بهنام «جان پالْفِری» اداره میکند که خودش مدعی بود دایی او کِرمیت روزولت کودتای 28 مرداد را مدیریت کرده است"، به نقش آمریکا در طرح براندازی نرم اشاره کرده و میافزاید: "آمریکا برای طرح براندازی نرم از تئوریسینهای مختلف از جمله جین شارپ که 50 سال از عمر خود را در مؤسسهاش صرف کرده تا طرح استفاده از نقاط ضعف حکومتها برای براندازی نرم را شناسایی کند، استفاده میکند. در وب سایت این مؤسسه متون و روش مبارزة مسالمتآمیز شاید به 20 الی 30 زبان زندة دنیا آموزش داده شده است البته این زبانها آلمانی، فرانسوی و یا اسپانیایی نیست بلکه به زبانهای برمهای، چینی، عربی، فارسی و ... است که آمریکا دوست دارد در کشورهایی که به این زبانها گویش دارند، انقلاب نرم صورت بگیرد. افراد دیگری مانند «مارک پالمر» رئیس موسسة «کُنُوس» نیز در مورد ایران خیلی تحقیق کردهاند. آنها حتی 2-3 سال پیش کلاسهایی را تشکیل دادند و یکسری از فعالان دوم خردادی مانند عماد باقی را دعوت کرده و دورههای براندازی نرم را به آنها آموزش دادند".
تاکنون پروژة کودتای مخملی در چند کشور به مورد اجرا گذارده شده که اکثراً با موفقیت انجام شده امّا در مواردی هم ناکام مانده است. ازجمله کشورهایی که کودتای مخملی در آنها با موفقیت اجرا شده، عبارت است از گرجستان، لهستان، چک، کرواسی، صربستان، اوکراین و قرقیزستان، در اکثر این کشورها کودتای مخملی در بستر یک انتخابات شکل گرفته و مشابهتهای فراوانی با پروژه شکست خورده کودتای مخملی ایران که به بهانه انتخابات دورة دهم ریاست جمهوری مرحله پایانی آن کلید خورد، داشتهاند.
جاسوس بازداشت شده در پاسخ این سؤال که آمریکا برای براندازی نرم در ایران از چه مدلی استفاده کرده است، میگوید: "این مدل مبتنی بر انتخابات است و زمان آغاز آن حداقل2 سال قبل از برگزاری یک انتخابات شروع میشود. آنها ابتدا شروع به برنامهریزی کرده و نامزد مورد نظر خودشان را انتخاب میکنند، بهطور نمونه آقای ساکاشویلی- رئیس جمهور فعلی گرجستان- کسی نیست که یک شبه در دنیای سیاست سبز شده باشد. این فرد بورسیة «فول برایت» متعلق به وزارت خارجة آمریکاست. او سالها در این کشور تحصیل کرده و برای این روزها تربیت شده است. پس از تعیین نامزد مورد نظر بهشدت روی او سرمایهگذاری اجتماعی میکنند. به این صورت که افراد طرفدار آن نامزد به آموزش مردم بهصورت شبکهای- مدل تجاری، گلدکوئیستی- میپردازند که روش ثابت برای یارگیری در کمپینهاست. بعد از این مرحله سمبل و نماد گرافیکی و رنگی برای این نامزد انتخاب میکنند و شروع به آمادهسازی افکار عمومی جهت رأی دادن به نامزدشان میکنند. از طرف دیگر قبل از انتخابات خودشان را آماده میکنند تا اگر انتخابات را واگذار کردند، شروع به تشکیک در انتخابات کنند و اعلام نمایند که تقلب صورت گرفته است و اصل مشروعیت حاکمیت را زیر سؤال میبرند و شروع به اعتصاب میکنند و در نهایت انتخابات را ابطال کرده و یا مجدد با نظارت ناظران خارجی انتخابات را برگزار میکنند که در نهایت نامزد مورد نظرشان پیروز میشود".
او ادامه میدهد: "این فرایند در کشورهای گرجستان، صربستان، اوکراین و کرواسی انجام شده و به نتیجه هم رسیده است. نکتة قابل توجه اینکه همان متون آموزشی که در صربستان مورد استفاده قرار گرفته، به فارسی ترجمه شده و با تغییرات کمی در ایران مورد استفاده قرار گرفته است. این موارد بستگی به آداب و رسوم، فرهنگ و مذهب جامعه دارد. مهمترین عوامل اجرایی این انقلاب جوانان هستند که سرمایهگذاری خوبی بر روی آنها صورت میگیرد. بر روی انرژی جوانان حساب میشود. زیرا آنان تنها افرادی هستند که 2 تا 3 ماه از زندگی خود را بدون پول، وقف انتخابات میکنند".
وی چنین میافزاید: "کودتای مخملی ایران خیلی شبیه انقلاب مخملی صربستان است، در آن کشور گروهی بهنام اُوتْ پُور"OUTPOR" که گروهی دانشجو بودند، ابتدا شروع به عضوگیری کردند که شباهت زیادی به موج سبز در ایران داشت".
در جزوة آموزشی که بر روی سایت آلبرت انیشتین قرار گرفته، نکتهای بهنام «موقعیت دشوار» وجود دارد که از مهمترین روشهای استراتژیک است و حکومتها را در شرایطی قرار میدهد که نتوانند با معترضان برخورد کنند. در این نکته آمده که اعتراضات باید زیر پوشش عادتهای مذهبی قرار بگیرد و حرکاتی مانند پیادهروی درخیابان را انجام دهید که هیچ دولتی نمیتواند از آن جلوگیری نماید. در انتهای این جزوة آموزشی اشارهای به چند حلقه فیلم آموزشی شده که پیرامون انقلاب صربستان است و حتی فیلمها به زبان فارسی دوبله شده و بر روی وب سایتها قرار گرفته است.
جزوة دیگری نیز وجود دارد که در مورد نحوة تسخیر مکانها و ساختمانهای حساس شهر است و در آن آموزش میدهد که گروههای معترض چگونه بتوانند مراکز مهم را تصرف کنند.
معاون وقت دادستان تهران در این زمینه میگوید: فیلم آموزش کودتای مخملی صربستان که به فارسی ترجمه گردیده، توسط فردی بهنام نادر صدیقی ویراستاری و با صدای وی روایت شده است. این فرد کسی است که اولین بار آقای کیان تاجبخش را به آقایان حجّاریان و تاجزاده معرفی مینماید.
آقای تاجبخش هم در مورد نقش آقای نادر صدیقی میگوید: "نقش آقای نادر صدیقی و اینکه چهکسی مرا به او معرفی کرده و او به سفارش چه کسی مسئول وصل من به آقای حجّاریان و تاجزاده گردیده، برایم گنگ است".
جاسوس بازداشت شده مذکور که به دلایل امنیتی نامی از وی برده نشده بود، معتقد است براندازی نرم یا همان کودتای مخملی دارای سه بازوی فکری، رسانهای و اجرایی است و تصریح میکند: "هرکدام از بازوهای کودتای مخملی با تعدادی از مؤسسات و بنیادهای آمریکایی ارتباط دارند و در واقع نوعی تقسیم کار صورت پذیرفته است".
او در این رابطه میگوید: "در مثلث براندازی (بازوی فکری، بازوی رسانهای و بازوی اجرایی) هرکدام از مؤسسات آمریکایی فعالیت خاصی را انجام میدهند که در ایران نیز یک سری افراد با آنها همکاری دارند. مهمترین آنها مؤسسهای است به نام "هوفر" که زیر نظر دانشگاه استن فورد و در زمان جنگ سرد تشکیل شده است. این مؤسسه پروژهای بهنام "دموکراسی در ایران" را در دستورکار قرار داده که زیر نظر سه عنصر امنیتی به نامهای عباس میلانی، لِری دایمِند و مایکل مک فور اداره میشود. عباس میلانی در زمان محمّدرضا پهلوی بهدلیل فعالیت در گروههای چپ دستگیر میشود. او بعدها به یک سلطنتطلب دو آتشه تبدیل میشود به طوری که پس از انقلاب یکی- دو سال در ایران زندگی میکند اما پس از چندی کشور را به مقصد آمریکا ترک و در آنجا کتابهای متعددی را به نگارش درمیآورد و در این کتابها از دستاوردهای رژیم پهلوی تقدیر میکند. او کمکم به یکی از رهبران اپوزیسیون تبدیل شد که با دیگر رهبران این جریان یک تفاوت عمده داشت و آن رابطه با عناصر اصلاحطلب داخلی بود".
این جاسوس بازداشت شده میافزاید: "پروژة دموکراسی در ایران پیرامون فرهنگ عامه مردم ایران مانند موسیقی، وبلاگها و مسائل جنسی کار میکند. بخش دانشجویی این مؤسسه بسیار فعال است و افرادی مانند خانم حقیقتجو، آرش نراقی (از حلقة کیان و نزدیک به سروش) در کنفرانسهای آنها سخنرانی میکنند. در داخل ایران نیز افرادی که به حزب کارگزاران سازندگی نزدیک هستند، با این مؤسسه همکاری دارند. بهطور نمونه عطریانفر در هر مجله یا روزنامهای که کار میکند، با عباس میلانی تحت پوشش یک تاریخنگار مصاحبه میکند. اهمیت عباس میلانی برای "سیا" از رضا پهلوی هم بیشتر است زیرا او با اصلاحطلبان رابطة خوبی دارد و حتی تمام هزینههای مالی اکبر گنجی در خارج از کشور را نیز او تأمین میکند".
جاسوس مذکور در مورد بازوهای کودتای مخملی در ایران میگوید:
"مدلی که در ایران طراحی شده مانند دیگر کشورها دارای سه بازوی فکری، اجرایی و رسانهای است. هرکدام از این بازوها دارای زیرمجموعههای فعالی میباشند که بهطور مثال بازوی فکری دارای زیر مجموعههای روشنفکری مذهبی، روشنفکری سکولار، سرمایهداری، سیاست خارجی، ادبیات و... میباشد که در هرکدام از این موارد مؤسساتی در خارج و داخل ایران هستند که بهصورت فعال نقش دارند. بازوی اجرایی این پروژه یعنی کودتای مخملی دارای شش زیرمجموعه میباشد:
1. زیرمجموعة زنان که از چند طیف تشکیل شده است. مهمترین لیدرهای این طیف خانم شادی صدر و خانم شیرین عبادی هستند. این طیفها بیشتر با NGOهای هلندی در تماس هستند که هزینههای این گروهها و کمپینها را پرداخت میکنند. طیف دیگری به مسئولیت پروین اردلان، دخترعلی اردلان از رهبران جبهة ملی، فعالیت میکند. طیف نوشین همدانی خراسانی که تمایلات چپ دارند، از جملة این طیفها هستند.
2. زیرمجموعة قومی- نژادی، بیشتر امور این کار در طیف شیرین عبادی صورت میگیرد. او با اینکه در زمینة حقوق بشر فعالیت میکند اما رگههای قومی- نژادی درآن وجود دارد. گروههای ملی- مذهبی نیز در این زمینه متمرکز هستند.
3. زیرمجموعة حقوق بشر، مهمترین چماقی که آمریکا برای رویارویی با مخالفان خود استفاده میکند، حقوق بشر است. در این زیرمجموعه چند طیف وجود دارد که این بار نیز طیف شیرین عبادی از فعالان این عرصه هستند. هادی قائمی که از عناصر فعال و امنیتی در آمریکاست، از حامیان خارجی این طیف میباشد. او مدتی است که رئیس بخش ایران در سازمان صهیونیست "دیدهبان حقوق بشر" بوده و با بودجة 15 میلیون یورویی هلند مؤسسهای را راهاندازی کرده که تمرکزش فقط حقوق بشر در ایران است.
4. زیرمجموعة کارگری؛ اگر به یاد داشته باشید، در سالهای گذشته سندیکای اتوبوسرانی اعتصابی را ایجاد کرده بود که رهبری آن را فردی بهنام منصور اُصانلو بهعهده داشت. این جالب است که افرادی بهدلایل مختلف ازجمله عقبافتادگی دستمزد خود دست به اعتصاب میزنند اما حواسشان نیست که مؤسسات برانداز در آمریکا مانندNED، صندوق مالی و دموکراسی و ... بهصورت آشکار به مؤسسات دیگر چندین میلیون دلار پول میدهند تا به سندیکاهای کارگری در ایران کمک شود. تمامی اسناد این کمکها در وب سایت سازمان NED موجود است. علّت دسترسی آسان به این اسناد را میتوان ظاهرسازی دانست. خیلی از افراد معتقدند که اینها چون مخفیکاری انجام نمیدهند پس بهدنبال مطلب و مسئلة خاصی نیستند.
5. NGO ها؛ این زیرمجموعه در دورة دولت اصلاحات از اهمیت خاصی برخوردار شد. غرب به این نتیجه رسیده بود که باید NGOها در ایران گسترش پیدا کنند و بهدنبال این بود که ضعف آنان از نظر منابع انسانی، مالی و مدیریتی نیز تأمین شود. به همین دلیل مؤسساتی تأسیس شد که بیشتر آن در هلند بود. وظیفة این مؤسسات این بود که به NGOهای ایرانی خدمات آموزش پرسنل، آموزش جمعآوری پول از خارج کشور و ... را بدهند.
دو NGO برجسته در کشور با نامهای کنشگران به مدیریت سهراب رزاقی (مدیر NGOها در وزارت کشور دوره اصلاحات) و موسسه همیاران هستند که اولی دو میلیون یورو بودجه از موسسات هلندی دریافت کرده است و دومی بعد از زلزله بم در سال 2003 میلادی یک سری کلاسهای آموزشی با عنوان جذب پول از خارج از کشور در تهران برگزار کرد که مدرسان افرادی همچون هادی قائمی بودند که سابقه صهیونیستی و امنیتی دارند.
6. زیرمجموعة دانشجویی؛ اوج فعالیت زیرمجموعة دانشجویی در جریان 18تیر78 بود که البته مدتی بعد از آن نیز تضعیف شد اما با گذشت زمان شاخة دانشجویی با مرکزیت دفتر تحکیم وحدت طیف علامه و شاخههای مرتبط با آن نقش جدی در بازوی اجرایی براندازی ایفا کرد. دادگاه آغاجری، نامه به کوفی عنان، تحریم انتخابات و ... از جمله فعالیتهای این زیرمجموعه بوده است. رفتن افرادی همچون محسن سازگارا، عطری، علی افشاری و رضا دلبری به آمریکا و شاغل شدن این افراد در مؤسساتی که کار آنها براندازی نظام جمهوری اسلامی است، میتوان بهترین مستند برای همکاری این زیرمجموعه با پروژة کودتای مخملی در ایران دانست".
این جاسوس سیا در اینباره میگوید: "این بازو از اهمیت بالایی برخوردار است و شاید بتوان گفت قبل از هر مسئلهای کار فکری شروع میشود و سالها طول میکشد که دیگر بازوها (اجرایی و رسانهای) بهکار بیفتد. بازوی فکری در ایران از سالهای خیلی دور یعنی از اواسط جنگ آغاز شد. در همین راستا یک تفکر روشنفکری جدید از میان نیروهای مسلمان بیرون میآید که رهبری آن بهعهدة عبدالکریم سروش و مجلة کیهان فرهنگی است (در آن زمان مدیریت مجموعة کیهان با سیّدمحمّد خاتمی بود). مقالاتی که سروش در این مجله به نگارش درمیآورد، موضوعات خاصی را درپی داشت بهطور نمونه سروش در اوّلین مقالات خود این موضوع را انتخاب میکند که چیزی بهعنوان غرب وجود ندارد که بخواهیم در مورد غربزدگی صحبت کنیم و اینگونه مبارزه با غربزدگی را که یکی از گفتمانهای مهم انقلاب بود، زیر سؤال میبرد. آنها زیر پایههای فرهنگی انقلاب را آرام آرام هدف گرفته و از میان میبردند. از همان زمان یک تیپ نوچهپروری و استبداد فکری در بحث تفکرشان مطرح بود که آن را پنهان نگه میداشتند. اگر ما فرض کنیم که غرب و استبداد وجود ندارد، دیگر شعارهای انقلاب از قبیل استقلال و آزادی معنا پیدا نمیکند. این روند ادامه یافته و یک به یک پایههای تفکر امام را میزند، پایههایی مثل وحدت، دیانت و سیاست، ولایت فقیه، و بدین سان زمینه برای غربی شدن و آمریکایی شدن را فراهم نمودند".
وی در ادامه میگوید: "افراد دیگری مانند سریع القلم، ناصر هادیان و هادی سمتی با تفکرات خاصی شروع به تئوریسازی در زمینة تأمین منافع آمریکا در ایران کردند. آنها موضوعاتی مانند انرژی اتمی و موشکی، حمایت از لبنان و فلسطین را آرام آرام مورد هجوم قرار میدادند. این تئوریها در مراکز تحقیقاتی مختلفی در دولت اصلاحات پرداخته شد و در مطبوعات بهصورت گسترده در جامعه پخش میشد".


شیطان پرستان دارای یك سری اعتقادات هستند كه در كتاب انجیل شیطانی آمده است و همچنین دارای كلیسای شیطان نیز میباشند كه در 30 آوریل 1966 توسط آنتون لاوی تاسیس شد و در پس از مرگش اداره آن به همسرش بلانش بارتون رسید و در حال حاضر نیز توسط یكی از اعضای قدیمی آن یعنی پیتر گیلمور اداره میشود . این كلیسا تنها مكانی است كه بر اساس قوانینش با استفاده از كمكهای مالی دولتها برقرار نیست و اعضای آن براي ورود به آن باید پول بپردازند در ضمن كودكان نیز تا زمانی كه توانایی درك فلسه آنها را پیدا نكرده اند اجازه ورود به آنجا را ندارند .در ضمن ورود افراد غیرشیطان پرست به آنجا بدون ایراد میباشند.













